خوش آمديد به IRANE AZAD   www.iranliberty.com

جستجو هر مطلب



همه مطالب

صفحــــــه اصلـــــي 

آرشیـــــو مــــاهـــانه 

بهترين هاي سايت

 آرشیـــو موضوعــات
پیـــــوندهـــــــا








تماس با ما


براي فرستادن ايميل كليك كنيد!

azadi_azadi_azadi


موضوع اتفاقی

اشعار
[ اشعار ]

·رذالت را بود معیار این شیخ
·ارمغان نور
·کاری کن!
· پاییز
·غزل نفرت براي خميني
·دخترای همسایه ها
·خانه ما کجاست؟
·هشدار كه برخيزند
· زنده تر باز آمدی

مقالات

 

آیا تنهاترین راه شورای امنیت است،
جست وخیزهای مضحک مزدوراجاره ای
تأملی بر سیاست مماشات
«شهبانو»ي عمامه‌دار از ايران مي‌آيد!
دردهای مشترک مردم و هنرمندان
سیمای غرورآفرین مردم ایران
اولین شکوفه های بهاری سیاست مماشات
آقای کریمی و برداشتی که از فرهنگ داشت
غزل و مقاله ای نوروزی از پیرایه یغمایی

افسانۀ ُ فیلم سینمائی 300 واقعیّت دردناک امرو
زبان زرگری سیاسی را چگونه بیاموزیم!
شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا 3
آرزوهای برباد رفته !
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع
آقایان وخانمهای اتحادیه اروپا اینجا
آنان که درمورد زندان مینویـــسند ... ... ...
درگذشت پوران بازرگان – نقبی به خاطرات
اتحادیه اروپا و مـــــردم ایـــــران
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع 4
انقلابیون سابق و چخ بختیارهای لاحق
داده فـتـوي بـه خـون اهل زمـين
همًه با هم برای حفظ نظام ضدانسانی
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع 3
می خواهی دهانت را حسابی گشاد کنی ؟
گفتگوی آبراها میان با بی بی سی
اگراطلس کًنی ترمه بپوشی ،
تأملی بر گفتمان ثبات سازی در رژیم
سـوالاتي بي ربط ، بي جا وبي موقع 2
بقای رژیم آخوندهای بنیادگرا
اعدام واژه‌هاي بيگانه
سرنوشت سعید امامی در انتظار احمدی نژاد
دكتر ساعدي پرچمدار مبارزة فرهنگي
سوالي بي ربط، بي جا و بي موقع
  
 دشمني با فرهنگ ملّي و روشنفكري ايران
 خائن از دشمن بدتر است
در باره ی کج گذاری نخستین خشت
دزد ناشی به کاهدان می زند
 شاه، شاه! و خميني، خميني است!
 ژنو سنگر رویارویی با آخوند های ددمنش
 آغاز پایان رژیم 3
 این دیگه چه خوابی بود ؟
نکاح آسمانی و بیخوابی تاریخی
آغاز پایان رژیم ایران
آغاز پایان رژیم ایران 1
 معمّایِ میلانی در مناسبات آمریکا و آخوندها
 کیست که باید توبه کند؟
 ما از شما نه پول میخواهیم نه سلاح

 جــهـان بر ســر دو راهــی3
 مروارید 16
 رابطه دختر هشترودی با پسر نوح
 در حلقه محبت هابيليان
 نکته ای در باب نمود وماهیت
 تعارض حقوقی میان شعار و عمل
مروارید 15
نه این و نه آن !؟
 بوسه بر نطع خونين زنده خواران ولايت
گزارش نتيجه عمليات
درجواب نامه ای منسوب به الهه

 اندر احوالات یک معرکه گیر مونث
 

 چرا خائنـين از جلادان منفــــورتـــرند؟
 مــذاکـره
 در حاشيه ديدار فريبا هشترودي با مأموران
 مروارید 13
 و بدینسان است که کسی میمرد


شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا


ادامه


شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا

· شبکه لابی رژیم ایران
و جنبش
ضد جنگ

· شبکه لابی رژیم ایران
و پروژه هسته ای

· شبکه لابی رژیم
و شورای روابط خارجی

· شبکه لابی رژیم
و اردوگاه جهانی ارتجاع

شبکه لابی رژیم ایران و جنبش 2


نوشته و كتابهاي معصومي

 

 

  عبدالعلي معصومي
  محقق و تاريخ شناس

 نوروز, جشن ماندگار
 باده حافظ ـ سجّادة شيخ
 از مشروطه تا مصدّق (چهار خيزش ملّي)
 زنــــــدگيــنــــامة دكتـر شريعتي
 ديدبانان «حقوق بشر», از كارتر تا گري سيك
اعدام واژه‌هاي بيگانه
دكتر ساعدي پرچمدار مبارزة فرهنگي
دشمني با فرهنگ ملّي و روشنفكري ايران
به ياد صادق هدايت 
جمهوري گيلان*

کتاب رویاروئی خمینی و مجاهدین
· تحميلكنندگانِ واقعيِ «جنگ تحميلي»


 
  معرفی  کتاب کتاب: روياروييِ خميني و مجاهدين 1
نوشته شده توسطazadi در چهارشنبه، 28 بهمن، 1383
ارسال شده توسط: azadi

منصور قدرخواه

 

 

 

 

بکوشیم که نور هر چه بیشتر
 در دل تاریخ و جامعه مان به پراکنیم

انتشار سریالی کتاب

رويــــــارويــــــيِ
خــمـيــنــي
و
مجــــاهـــــدين
از محقق و تاریخ شناس ارزنده

عبدالعلی معصومی

سئوالی که اکثرا ذهن آزادیخواهان که بسیاری از یارانشان را در رویاروئی با رژیم جمهوری اسلامی آخوندی از دست داده اند را به خود مشغول میکند ، اینست که آیا نسل جوان جامعه ما از آنچه بر کشورمان و نیروهای آزادیخواه ملی و میهنی رفته است آگاهی دارد؟

آیا ابعاد دروغگوئیهای و وازگونه نمودن حقایق توسط این رژیم و وزارت اطلاعات و مزدوران رنگ و وارنگش یکی از اصلی ترین عوامل دوام این جنایتکاران و عاملان کلیه مصیبتهای مردم نیست ؟

مسلما این سئوال در پیوند با راه رهایی ملتمان اهمیت بسیاری زیادی دارد.

به همین دلیل سایت ایران آزاد مفتخر است که کتاب بسیار پر ارزش « روياروييِ خميني و مجاهدين » از محقق ارزنده آقای عبدالعلی معصومی عضو شورای ملی مقاومت را به خوانندگانش معرفی و به صورت سریال انتشار دهد. چرا که روز بروز مشخص میشود که تنها راه نجات مردم ایران و رسیدن به استقلال و آزادی راهیست که شورای ملی مقاومت و نیروی محوری آن سازمان مجاهدین پیموده است...



از هر زاویه ایی و دیدگاه سیاسی و یا ایدئولوژی مترقی و مردمی که به سازمان مجاهدین خلق ایران نگاه کنیم اگر منصف باشیم میبایستی به این حقیقت اعتراف کنیم که این سازمان جدی ترین سازمان و نیرویی اپوزسیون میباشد که در تمام زمان حاکمیت رژیم آخوندی در حرف و عمل یگانه بوده است و بهای عهد و پیمانش را با مردم با فداکاری کامل پرداخته است.

از همه آزادیخواهان و خوانندگان این سری مقالات میخواهیم که آنرا به نسل جوان در داخل و خارج کشور انتقال دهند ، چرا که خفاشان همیشه در تاریکیها میتوانند بسر برند.

 

عبدالعلي معصومي

 روياروييِ خميني و مجاهدين  (1)

(دورة مبارزة سياسي)

 

توضيح:

«دوران خميني» (كتاب چهارمِ «اسلام در ايران زمين»), شامل چهار جلد است:

 

ـ جلد اوّل: «روياروييِ خميني و مجاهدين» (دورة مبارزة سياسي)؛

ـ جلد دوّم: «روياروييِ خميني و مجاهدين» (دورةجنگ ايران و عراق)؛

ـ جلد سوّم: «روياروييِ رژيم خميني و مجاهدين» (دورة رفسنجاني)؛

ـ جلد چهارم: «روياروييِ رژيم خميني و مجاهدين» (دورة خاتمي ـ خامنه اي).

 

تحميل كنندة واقعيِ «مبارزة قهرآميز»؟

 

رفسنجاني, در نماز جمعه 18ديماه 60, دربارة مخالفان رژيم گفته بود: «مي توانيم, درصورتي كه محيطِ جنگ به  وجود نياورند و آشوب به  پانكنند, با آنها زندگي مسالمت آميز داشته باشيم؛ مي توانند حزب داشته باشند, روزنامه داشته باشند...» دو هفته بعد, باز مدّعي شد: «وقتي ”تروريسم“ بخوابد, ما زبانها و قلمها را, كاملاً, آزاد و مطمئن خواهيم كرد... آزاديهاي معقولي كه در يك رژيم مردمي مي شود داد...» (روزنامة اطلاعات, 3بهمن 1360).

كساني كه در دو سه سال اول حكومت خميني, خود, در متن رويداهاي سياسي بودند و از نزديك دستي بر آتش داشتند, به  خوبي ميدانند كه تحميل كنندة واقعيِ «محيط جنگ» و «آشوب», چه كساني بوده اند و كي ها بودند كه مبارزة سياسي مسالمت آميز را به  زيان خود مي ديدند و آن را به  درگيريهاي نظامي و خونين كشاندند؟

در آغاز چيرگيِ خميني, قاطبة مردم ايران گوش به فرمانش بودند و دستگاه ريشه دار آخوندي كه در هر دِهكوره يي, سخنگو و زمينة تبليغ داشت, ساية سلطة او را بر دلها و ذهنهاي مردم سراسر ايران گسترده بود, درحالي كه براي گروههاي سياسي, مثلاً, سازمان مجاهدين, زمينة مساعدي براي فعاليت سياسي علني وجود نداشت. به اين علّت, سازمان مجاهدين, در آن زمان, از نظر تشكيلاتي و بالفعل, گروه كوچكي بود كه در اثر سالها اختناق حاكم بر جامعه و تبليغات زهرآگين ساواك شاه عليه اين سازمان و به ويژه ضربه كمرشكن درون تشكيلاتي سال 1354 (= ضربة «اُپورتونيستهاي چپ نما») نتوانسته بود خود را, به خوبي, به مردم بشناساند و با پايگاه مردمي اش پيوند بخورد. از اين رو, به فضاي سياسي مسالمت آميزي نياز داشت تا خود را به مردم بشناساند و پشتيباني آنها را به سوي خود جلب كند. در حقيقت, كار سياسي آگاهگرانة دو سه سال پس از انقلاب 57 بود كه مردم را با سازمان مجاهدين آشنايي داد و پشتيباني گستردة آنان را برانگيخت. در پي آنگونه فعاليتها بود كه مردم دريافتند پيشتازان پاكباز سازمان مجاهدين يا فدائيان و ديگر همسنگران آنها بودند كه در سالهاي اختناق و شكنجه و كشتار, كه مبارزه بهايِ جان ميطلبيد, جانشان را در طبَقِ اخلاص نهادند و بي پرواي سود و زيان, خود را براي رهايي مردم دربندشان به آب و آتش زدند و در اين راه از شكنجه و زندان و تيرباران باكي نداشتند, حال آن كه خميني و آخوندهاي همدست او كه به بهاي جانبازيهاي مجاهدين و فداييان و مردم پاكباخته, كه ده ده و صدصد در خيابانها و ميدانهاي تير در سراسر ايران پرپر شدند, رِداي حكومت به تن كرده بودند, نه تنها, اغلب, از اين رزم نابرابر خونين بركنار بودند, حتي بعضاً با گردانندگان رژيم خودكامة شاه همدستي هم داشتند.

مبارزة سياسيِ آگاهيبخش در ميان مردم, و در نتيجه, آگاه شدن آنها, به سود گروههاي سياسي, مانند مجاهدين و فدائيان بود كه ريگي به كفششان نبود و حسابشان پاك بود و از «محاسبه» باكي نداشتند و آشكار شدن گذشتة پرافتخارشان, نه تنها براي آنها زيانبخش نبود, بلكه, به سودشان بود. امّا, گردانندگان رژيم نوپا, به عكس, زماني كه مردم به پاخاسته در زير رگبار گلوله هاي ساواك و ارتش شاه پرپر مي شدند, با هايزر و قره باغي و تيمسار مقدّم, براي فرونشاندن شور انقلابي مردم, در پنهان, به بند و بست و توطئه چيني مشغول بودند, چرا كه اگر خيزش ميليوني مردم به مبارزه مسلحانه عليه رژيم شاه و سرنگوني قهرآميز آن سمت و سو مي يافت, راه پيشتازان مبارزة مسلحانه هرچه بيشتر گشوده مي شد و عرصه را بر دغَلكاران مردمفريب تنگ مي كرد و طبل رسواييشان از بام آگاهي مردم به زمين مي افتاد و ديگر قادر نبودند, با بندوبستهاي پنهان, به ناحق, بر اريكة قدرت تكيه بزنند.

اگر واقعاً ريگي به كفش خميني و همدستانش نبود, چرا دانشگاهها را كه آگاهترين اقشار اجتماعي در آن گردهم آمده بودند, بيش از يك سال و اندي نتوانست تحمّل كند و به ناگزير, به گونه يي وحشيانه آن «سنگرهاي آزادي» را بست. راستي, اوجگيري شور و آگاهي جوانان در اين كانونهاي پرخروش و تپش, براي چه كساني هراس انگيز و زيان آور بود و چهرة كدامين اهريمنانِ فرشته روي را از پرده بيرون مي افكند؟ اگر واقعاً خميني «فرشته» بود مگر از ايستادن دربرابر خورشيدِ آگاهي مردم هراسي داشت؟

خميني و سينه چاكانِ رژيمش ادّعا مي كنند اگر مجاهدين دست به قهر و خشونت نميزدند, رژيم «ولايت مطلقة فقيه», منطبق با مقتضيات اين روزگار, با دست و دل بازيِ تمام, آزاديهاي سياسي, اجتماعي, فرهنگي و اقتصادي را, بي هيچ راهبند و مانعي, در سراسر جامعه جاري مي كرد؛ هم به زنها آزادي مي داد, هم دست جريان روشنفكري ايران را براي فعاليتهاي فرهنگي و سياسي بازميگذاشت, هم به خلق كرد و تركمن و... خودمختاري مي داد و هم ميدان فعاليت آزاد دگرانديشان را بازگشود و هم معتقدان به اديان ديگر را براي تلاش در راه برگزاري شعائرشان آزاد مي گذاشت و در اين راه يار و پشتيبانشان بود, . امّا, چون مجاهدين دست به قهر و خشونت بردند و «محيط جنگ» و «آشوب» به وجود آوردند, رژيمِ مشتاق آزاديِ خميني, به ناچار, به خودكامگي چنگ آويخت. از اين رو, باعث اصليِ خشونت و اختناق در جامعه, مجاهدين بودند و اگر آنها نبودند, نيازي به هيچگونه اختناق و آزار و فشاري نبود و ايران در زير چترِ حاكميّت آخوندي, بهشتِ بَرين مي شد و آزادي و آبادي و برابري و برادري و شادابي و فرخندگي بر سراسر ايرانزمين سايه مي گسترد و حاكميت مردم, به طوركامل, برقرار مي شد.

مرور رويدادهاي دورة «مبارزه سياسي» در آغاز حاكميّت آخوندي, به روشني, نشان خواهد داد كه حق با كيست و در آفتاب واقعيت, چهرة خميني و مسعود رجوي, اسلام خميني و اسلام مجاهدين در عملكرد اين دورة كوتاه دو ساله و نيمه, به خوبي روشن خواهد شد.

در اين مرور, مي توان وضع و حال «نهضت آزادي ايران», را, به عنوان يكي از مدافعان نظام و معياري براي سنجش رژيم خميني در نظر گرفت و پي برد كه ادّعاي ميدان دادن به گروههاي ديگر آيا در مورد اين گروه «خودي» مصداق داشته است و آيا واقعاً اگر مجاهدين در صفحه روزگار سياسي ايران در دوران خميني پديدار نميشدند, اين رژيم به «نهضت آزادي» و هم انديشان آنها, كه همواره به التزامات نظام آخوندي وفادار ماندند, ميدان مي داد كه آزادانه فعاليت كنند, نشريه انتشار بدهند و مراسم دلخواهشان را برگزاركنند, و اين مجاهدين بودند كه گردانندگان رژيم را ناچار كردند كه اين دايگانِ دلسوزتر از مادر را خانه نشين يا زنداني كنند و فضاي فعاليت سياسي در چارچوب قوانين رژيم را از آنها بگيرند.

در اين كتاب رويدادهاي دورة مبارزة سياسي در سالهاي نخستين حاكميت رژيم خميني, خلاصه و فهرست وار, پشت سرهم رديف شده است تا خواننده, خود, به قضاوت بنشيند و دريابد كه كدامين ادّعا با واقعيت همساز است و مظلوم كيست و ظالم كدام؟

 

 

پيش از آغاز

15 ديماه 1357ـ در اوج خيزش ميليوني مردم به پاخاستة ايران در نيمة دوم سال57, به پيشنهاد ژيسكار دِستن، رئيس جمهوري وقت فرانسه، سران چهار كشوربزرگ غربي در روز 15ديماه (5ژانويه 1979) براي گفتگو و رايزني دربارهٌ بحران ايران، كنفرانس سه‌روزه‌يي را در جزيرهٌ گًوادِلوپ (از جزاير آنتيل كوچك در آمريكاي مركزي) تشكيل دادند. در اين گردهمايي كارتر، كالاهان (نخست وزير انگليس)، هِلموت اِشميت (صدراعظم آلمان) و ژيسكار دستن شركت داشتند. در روز 23شهريور 77 روزنامه «توس» با ژيسكار دِستن مصاحبه يي انجام داد. او در اين مصاحبه دربارة مذاكرات گُوادلوپ گفته بود: «ما چهار كشور در اين گفتگوها شركت كرديم: آمريكا, انگلستان, آلمان و فرانسه. تنها كشوري كه در اين جلسه زنگ خاتمة حكومت شاه را به صدادرآورد, نمايندة دولت آمريكا بود و معتقد بود وقت تغيير رژيم در ايران است, طوري كه همة ما متحيّر و متعجّب شديم». براي آلمان و فرانسه «اين نظرية آمريكا غيرمترقّبه و خيلي غافلگيرانه بود. در همان جلسه انگليس و آمريكا هر دو متّفقاً, به عنوان يك نيروي متّحد و همفكر و همعقيده, خواهان خروج شاه از ايران بودند». امّا, «خميني به محض ورود به فرانسه در فرودگاه تقاضاي پناهندگي سياسي كرد» و «شاه از من خواست به او رَواديد (=ويزا) بدهم و مراتب امنيتي و حفاظتي درمورد آيت الله خميني را از سوي دولت فرانسه تاٌمين كنيم». بعد «شاه براي من پيغام داد كه كوچكترين مشكلي براي آيت الله خميني به وجودنياورم و حتّي به سفير من گفت اگر دولت فرانسه مقدّمات پذيرايي و آسايش او را فراهم نكند, او دولت فرانسه را هرگز نخواهد بخشيد».

 (پس از چاپ اين مصاحبه, تلويزيون رژيم در روز 6مهر77 اعلام كرد: «مطالب مُندرج در روزنامة “توس“ مورّخ 23شهريور, تحت عنوان مصاحبه با والري ژيسكار دستن, رئيس جمهور پيشين فرانسه», «توهين به خميني» بوده و «پروانة انتشار اين روزنامه, به دليل اهانت به بنيانگذار جمهوري اسلامي لغو شده است» ـ مجاهد, شماره 427, 20بهمن 1377).

30ديماه 57 ـ آزادي 162 زنداني سياسي. مسعود رجوي و موسي خياباني پس از تحمّل بيش از 7سال زندان, از زندان قصر آزاد شدند. هزاران نفر دربرابر درب زندان از زندانيان آزادشده استقبال پرشوري به عمل آوردند.

مسعود رجوي، پس از آزادي از زندان, در نخستين سخنرانيش در دانشگاه تهران از «آزادي» سخن گفت كه در راهش داغ و درد بسيار بر دل نشانده بود: «... آزادي؛ خجسته آزادي، آزادي يعني روح، جوهر و ماهيتِ انسان؛ آن چيزي كه شهيدان به خاطرش جان باختند، اسيران به زندان افتادند، تبعيديان مهاجرت كردند و خلق قهرمان قيام كرد…

لحظاتي هستند كه فكر نمي‌كنم نه‌تنها من, بلكه هيچ‌كس توان وصف آنها را داشته باشد، مثلاً لحظهٌ دستگيري؛ لحظات رنج و عذاب؛ لحظه يي كه با شهيدي وداع مي‌كنيد، لبهاي تبدارش را مي‌بوسيد و طنين قلبش را مي‌شنويد؛ لحظه‌يي كه با فرياد شكنجهٌ خواهرتان يا برادرتان از خواب مي‌پريد يا لحظه‌يي كه خبر شهادت خواهر يا برادري را مي‌شنويد يا لحظه‌يي كه خلق قيام مي‌كند و شما را آزاد مي‌كند و به آغوش خلقتان بازمي‌گرديد… وقتي ما رفتيم, تنها رفتيم، با چشمهاي بسته ما را بردند، بر دستها و پاهايمان چيزي جز زنجير نبود، امّا وقتي برگشتيم، در آغوش مردممان بوديم و بر دستهايمان گل بود و بر‌ چهره‌هايمان بوسه، آيا مي‌شود اين لحظات را وصف كرد؟… وقتي ما رفتيم، آسمان تيره و تار بود، گهگاه ستاره‌يي در كِسوَتِ (=لباس) يك شهيد مي‌درخشيد، ولي پاسدارانِِ شب به‌سرعت پايينش مي‌كشيدند, ولي امروز آسمان غرق ستاره‌هاست… يك روز به ما گفتند كه قم قيام كرده، اين زنان و مردان انقلابي قم قيام كردند، شهيد دادند، درود بر قم! بعد نوبت به تبريز رسيد، خاطرهٌ ستّار و باقر زنده شد. تبريز قهرمان، تبريز آزادي‌ستان قيام كرد. بعد… در روزنامه‌هايشان اعلام كردند كه تمام شد، ديگر خبري نيست. امّا يكي,‌يكي نوبت رسيد به شهرها. جَهرم، شيراز، يزد، اصفهان، مشهد، همدان، كرمان و… قيام كردند. درود به اين شهرها، درود بر شهيدان، و بعد در 17شهريور، تهران بزرگ به عهد خودش وفا كرد. اي كاش ما مي‌بوديم در مقابل آن صفوف، و شنيديم كه مادرانمان، خواهرانمان بودند… آيا آن لحظه را مي‌شود وصف كرد؟ احساس مي‌كنيد فرزندانتان در آن لحظه در چه حالتي بودند؟ درود بر ‌تهران بزرگ… حتّي ما هم از پشت ديوارهاي بِتوني، گاه شعارها را مي‌شنيديم. موج اعتصابات، موج اقدامهاي متهوّرانهٌ انقلابي سراسر كشور را فرا گرفت. بله ما مي‌شنيديم، جانبازيها، فداكاريهاي كارگران نفت و برق و مخابرات و همهٌ كارگران را، بازار و دانشگاه را، بله اين خلق و شما بوديد كه اسيرانتان را مي‌خواستيد. مسأله، مسألهٌ اين اسير و آن اسير نبود. حُرمت مردم خدشه‌دار شده بود؛ قُدسيّت آزادي خدشه‌دار شده بود… و بالاخره يك روز خوانديم و شنيديم كه بت شكسته شد و تَنديسها فرو كشيده شدند و خلق, اولين قدم پيروزيش را برداشت. درود به خلق قهرمان و درود به شهيدان خلق قهرمان.

مگر مي‌شود خورشيد را كشت؟ مگر مي‌شود باد را از وزيدن بازداشت و باران را از باريدن، مگر مي‌شود اقيانوس را خشك كرد؟ مگر مي‌شود بهار را از آمدن بازداشت و مانع روييدن لاله‌ها شد؟ و مگر مي‌شود ملتي را تا به ابد اسير نگهداشت؟ مگر مي‌شود خلقي را تا به ابد در زنجير نگهداشت؟ نه… نه… چرا؟ زيرا خواست خداست؛ ارادهٌ خلق است؛ سنّت تاريخ و قانون اجتماع است؛ ميعاد خداست؛ ميعاد تخلّف‌ناپذير. بله سنّت خداست. سير تاريخ است. بشارت همهٌ انبيا و پيام‌آوران، مُصلحين و انقلابيون بزرگ جهاني اين است: خلق پيروز مي‌شود. آينده تابناك است. همهٌ قوا و استعدادهاي فرزند انسان, از شامگاهِ امكان, قطعاً, به بامدادِ تحقّق خواهد پيوست...» (روزنامهٌ كيهان, 5بهمن1357).

 

بهمن 1357

 

اول بهمن ـ مهندس مهدي بازرگان در مصاحبه با خبرگزاري فرانسه، دربارهٌ بختيار, آخرين نخست وزير شاه, گفت: «ايشان را مرد با تشخيص و وطن‌دوست ديده‌ام». و بختيار نيز دربارة مذاكره با «بازرگان و بهشتي و...» گفته بود: «آقاي سيدجلال تهراني (رئيس ”شوراي سلطنتي“ كه بعد از خروج شاه از ايران در 26ديماه 57, تشكيل شده بود) در پاريس مشغول مذاكره با آقاي خميني است. من هم مرتباً مشغول مذاكره با آقايان هستم. اينها همگي از دوستان قديمي و صميمي من مي‌باشند» (خدمتگزار تخت طاووس، پرويز راجي، ترجمهٌ مهران،ص304).

 در اين روزها, رابطهٌ بختيار و سران ارتش با نمايندگان خميني آن‌قدر نزديك و دوستانه بود كه براي برخي از وابستگان نزديك رژيم شگفتي‌آفرين بود. يكي از دولتمردان پيشين در اين باره نوشت: «در تهران ماٌموران فرمانداري نظامي كه انباري را با حدود هزار پلاكارد و شعارهاي ضد رژيم توقيف كرده بودند، پس از تلفن بهشتي به مقامات حكومتي انبار را آزاد كردند تا تظاهركنندگان روز بعد بتوانند آنها را با خود ببرند... تلفنهاي رهبران مذهبيِ مخالف، وزني بيش از وزيران داشت. هيچكس در دولت از اين تضاد درشگفت نمي ماند كه چرا بايد تظاهركنندگان را در خيابانها به گلوله بست ولي از رهبران آنان فرمان برد» (ديروز و فردا، داريوش همايون، چاپ آمريكا, 1991, ص82).

ـ در اوايل بهمن 57, ديدارهاي پنهاني بازرگان, بهشتي و... با بختيار و قَره باغي, سوليوان, هايزر و... بيشتر شد. بازرگان در گزارش تماسهاي بختيار با «شوراي انقلاب» به خميني يادآورشد كه «بختيار آماده است چند پست وزارت را در اختيار شوراي انقلاب بگذارد تا هركس را مايل باشند منصوب كنند. نظارت نسبي شوراي انقلاب را هم بر دولت مي پذيرد». بازرگان در يك مكالمة تلفني به خميني خبرداد كه «مقدّم, رئيس ساواك, گفته شخصاً به آقا ارادت دارم و مِنباب ارادت خيلي نگران هستم براي آقا. مقدّم بي ميل نبود كه ملاقاتي با رهبران مذهبي در تهران داشته باشد (منطورش آقاي بهشتي بود) تا بتواند پيشبيني حوادث را بنمايد و جلوگيري از حوادث احتمالي نمايد. شمارة تلفن بهشتي را به او داديم كه خودش تماس بگيرد» (آخرين تلاشها, در آخرين روزها, ابراهيم يزدي، ص142).

هايزر و سوليوان از برژينسكي خواستند اجازه دهد كه اقدام جدّيتري درجهت «ائتلاف ميان ارتش و عناصر مذهبي» انجام شود. «اين چيزي بود كه مورد توافق شديد سايروس وَنس قرارداشت» (اسرار سقوط شاه، برژينسكي، ترجمة حميد احمدي، ص102).

5بهمن ـ روزنامة كيهان نوشت: «بازگشت امام خميني [ كه ابراهيم يزدي اعلام كرده بود روز 6بهمن در ايران خواهد بود] دو روز عقب افتاد». «كلية فرودگاهها سه روز بسته شد». بختيار در نامه يي به خميني, از او خواست كه آمدنش را اندكي به تعويق بيندازد. در نامه آمده بود: «پس از عرض سلام و تقديم احترام به حضور مقدّس آن پيشواي بزرگ روحاني... رهبر عاليقدر اسلامي... اميدوارم... از بركت اَنفاس قُدسيّة آن حضرت... برخوردار شوم... هرچند زيارت آن پيشواي روحاني سعادتي است كه من نيز مانند بسياري از فرزندان ايران كه... مؤدّب به آداب اسلام در تجليل مقام آيات عِظام و علماي اَعلامند, در آرزوي آنم, ولي اجازه ميخواهم به عرضتان برسانم كه به عقيدة اينجانب در شرايط كنوني, به سبب تحريكات گوناگون و حالت عصباني كه در گروههاي موافق و مخالف وجود دارد, بازگشت آن وجودِ مُغتنم, موجب تشنّجات و اختلافاتي خواهد شد كه دولت را از ادامة برنامه يي كه متفّق اليهِ همة آزاديخواهان خداپرست ايران است, بازخواهد داشت, لذا تمنّا دارد استدعاي ارادتمند را در تاٌخير عزيمت به ايران به سَمع قبول تلقّي فرماييد» (كيهان, 8بهمن57).

7بهمن ـ «شوراي امنيّت ملي» رژيم, مركّب از بختيار, مقدّم, قره باغي و ديگر سران ارتش, در جلسه يي سفر بختيار به پاريس را براي ديدار و گفتگو با خميني به تصويب رساند. در اين جلسه متني به اين مضمون به تصويب رسيد: «من به عنوان يك ايراني وطنپرست, كه خود را جزء كوچكي از اين نهضت و قيام عظيم ملي و اسلامي ميدانم و اعتقاد صادقانه دارم كه رهبري و زَعامت حضرت آيتالله العظمي امام خميني و راٌي ايشان ميتوانند راهگشاي مشكلات امروزي ما و ضامن ثبات و امنيت كشور گردد, تصميم گرفتم كه ظرف 48ساعت آينده شخصاً به پاريس مسافرت كرده و به زيارت معظّم لَه نايل آيم و با گزارشي از اوضاع خاص كشور و اقدامات خود, ضمن درك فيض, دربارة آيندة كشور كسب نظر نمايم». بازرگان اين متن را براي خميني خواند. خميني آن را پذيرفت و قرار شد همان شب توسّط بختيار از راديو و تلويزيون خوانده شود. بختيار اين كار را انجام داد, ولي خميني نيمه شب پشيمان شد. گويا ترسيد كه اگر بختيار به پاريس برود ارتش كودتا كند.

ـ حدود دو ميليون نفر از مردم تهران به مناسبت رِحلت پيامبر اسلام (28صفر), راهپيمايي كردند. راهپيمايي بدون درگيري با ماٌموران حكومت نظامي به پايان رسيد. در قطعنامة راهپيمايي اعلام شد: «... مردم ايران مشتاقانه در انتظار قدوم پيشواي محبوب... دقيقه شماري ميكنند و هيچگونه بهانه و عذري را درمورد جلوگيري از ورود ايشان به كشور نمي پذيرند».

8بهمن ـ خميني بامداد امروز اعلام كرد: «بختيار را تا استعفا ندهد, نميپذيرم».

ـ در تظاهرات ميدان 24اسفند تهران, ماٌموران حكومت نظامي دهها تن را كشته و 200تن را زخمي كردند.

ـ صدها تن از «روحانيون مبارز» در اعتراض به بسته شدن فرودگاه و جلوگيري از بازگشت خميني, در مسجد دانشگاه تهران متحصّن شدند.

ـ مقدّم (رئيس ساواك), بازرگان و يداللّه سحابي را به منزل ارتشبد قره‌باغي برد. بين آن چهارتن مذاكرات محرمانه‌يي درمورد بازگشت خميني به ايران صورت گرفت (حقايق دربارهٌ بحران ايران، عباس قره‌باغي، چاپ پاريس, ص 286). ديدار مشابهي نيز بين بازرگان و بختيار واقع شد.

9بهمن ـ بختيار, بدون مشورت با «شوراي امنيّت ملي», در يك مصاحبة مطبوعاتي اعلام كرد: «فرودگاه مهرآباد امروز باز خواهد شد و هيچ ممانعتي براي بازگشت حضرت آيتالله خميني به عمل نخواهد آمد». وقتي قره باغي از او پرسيد چرا بدون مشورت با «شوراي امنيّت ملي» به چنين كاري دست زده است, گفت: «موضوع را با سُفراي آمريكا و انگليس بررسي كرديم. اگر آيت الله به ايران نيايد, مردم آرام نخواهند شد. ما مذاكره كرده ايم, ترتيب كارها داده شد» (حقايق دربارهٌ بحران ايران، قره‌باغي، ص341).

ـ در روز 9بهمن نيز در تهران و اكثر شهرهاي ايران تظاهراتي برپا شد كه به نوشتة روزنامه ها صدها شهيد به جاي گذاشت.

11بهمن ـ در اين روز و نيز روز پيش از آن, تظاهرات مردم به پاخاستة شهرها ادامه داشت. به نوشتة روزنامه ها, ماٌموران نظامي صدها تن را كشتند و زخمي كردند.

ـ روزنامة كيهان: «امام صبح فردا در تهران است». «امام خميني: من يك طلبه ام, تشريفات را كم كنيد». «ميليونها نفر از سراسر ايران براي استقبال از امام به تهران آمده اند». «50هزار نفر از امام حفاظت ميكنند».

ـ بختيار در پيامي خطاب به مردم, گفت: «...در اين ساعات كه حضرت آيتالله العُظمي امام خميني پس از ساليان دراز وارد خاك كشور مي‌شود، دولت ضمن تبريك و تهنيت به كليه مسلمانان ايران، لازم مي‌داند كه نكات زير را به اطلاع عموم برساند: دولت كلية نظرات و راهنماييهاي معظّم‌لَه و آيات عِظام را مغتنم خواهد شمرد... من با صداي بلند به عموم هموطنان عزيز هشدار مي‌دهم از اين ساعت هر قطرهٌ خوني كه در اين كشور ريخته شود، با درنظرگرفتن آزاديهايي كه داده شده و روش مسالمت‌آميز دولت، به گردن افرادي خواهد بود كه توطئه نموده و قواي انتظامي را به مبارزه دعوت مي‌كنند... ديگر جاي خشونت و زدو خورد نيست». بختيار از سپهبد مقدّم (رئيس ساواك) و سپهبد رحيمي (فرماندار نظامي تهران و رئيس شهرباني كشور) خواست كه «اقدامات امنيّتي لازم را در هنگام ورود آقاي خميني به اجرا بگذارند و علاوه بر آن، سپهبد ربيعي (فرمانده نيروي هوايي) را ماٌمور امنيت پرواز و امور داخلي فرودگاه مهرآباد نمود و به نامبرده دستور داد با آقاي صبّاغيان، رئيس كميته‌يي كه از طرف مردم براي استقبال آقاي خميني تعيين شده است، همكاري نمايد». «بقيه نيروهاي مسلّح شاهنشاهي نيز به منظور جلوگيري از اغتشاش، ماٌمور نمايش قدرت و راهپيمايي در شهر گرديدند... در موقع عبور يكانهاي نظامي در خيابانهاي شهر... مردم عكسهاي خميني و گل به سربازان دادند. آنها عكسها را گرفته و با خود حمل و ابراز احساسات مي‌كردند».

                                                                       

                                                                                              ادامه دارد



 
موارد مرتبط
· موارد ديگر: معرفی کتاب
· مطالب فرستاده توسط azadi


بيشترين مطلب خوانده شده از موضوع: معرفی کتاب:
کتاب رویاروئی خمینی و مجاهدین


امتياز دهيد
ميانگين امتيازات: 4.86
تعداد آرا: 29


امتياز دادن به اين مطلب:

Excellent
Very Good
Good
Regular
Bad



چاپ / ارسال مطلب

 صفحه قابل چاپ  صفحه قابل چاپ

 ارسال اين متن به دوستان!  ارسال اين متن به دوستان!


Neue Seite 4

کلیه حقوق محفوظ است
مسئولیت مقالات به عهده منتشر دهندگان میباشد
تلاش ایران لیبرتی (ايران آزاد) برای رسانیدن اطلاعات هر چه بیشتر به مردم ایران میباشد.
مسلما انتشار مقالات خارجی و اخبار و مطالب که نشریات رژیم درج میکنند تایید محتوای یا جریانها منتشر کننده نیست و فقط برای اطلاع رسانی در این سایت منتشر میشود.


Neue Seite 2



All logos and trademarks in this site are property of their respective
Web site engine's code is Copyright © 2003 by PHP-Nuke. All Rights Reserved. PHP-Nuke is Free Software released under the GNU/GPL license.
Farsi project by farsiNuke.com
مقدار زمان ايجاد صفحه: 0.781 ثانيه