خوش آمديد به IRANE AZAD   www.iranliberty.com

جستجو هر مطلب



همه مطالب

صفحــــــه اصلـــــي 

آرشیـــــو مــــاهـــانه 

بهترين هاي سايت

 آرشیـــو موضوعــات
پیـــــوندهـــــــا








تماس با ما


براي فرستادن ايميل كليك كنيد!

azadi_azadi_azadi


موضوع اتفاقی

بدرودها
[ بدرودها ]

·دربارة مجاهد شهيد عبدالرضا رجبي
·اردشیر هم رفت
·انسانی از تبار پاکا ن از میان ما رفت
·تسليت به خانواده سیاوش امینی
·تسلیت شورای ایرانیان شهر هامبورگ
·تسليت توفيق
·تسليت به همرزم عزیز آقای حمید رضا طاهر زاده
·یار و همرزمی از مقاومت ازمیان ما رفت
·غروب نازک الملائکه در غربت

مقالات

 

آیا تنهاترین راه شورای امنیت است،
جست وخیزهای مضحک مزدوراجاره ای
تأملی بر سیاست مماشات
«شهبانو»ي عمامه‌دار از ايران مي‌آيد!
دردهای مشترک مردم و هنرمندان
سیمای غرورآفرین مردم ایران
اولین شکوفه های بهاری سیاست مماشات
آقای کریمی و برداشتی که از فرهنگ داشت
غزل و مقاله ای نوروزی از پیرایه یغمایی

افسانۀ ُ فیلم سینمائی 300 واقعیّت دردناک امرو
زبان زرگری سیاسی را چگونه بیاموزیم!
شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا 3
آرزوهای برباد رفته !
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع
آقایان وخانمهای اتحادیه اروپا اینجا
آنان که درمورد زندان مینویـــسند ... ... ...
درگذشت پوران بازرگان – نقبی به خاطرات
اتحادیه اروپا و مـــــردم ایـــــران
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع 4
انقلابیون سابق و چخ بختیارهای لاحق
داده فـتـوي بـه خـون اهل زمـين
همًه با هم برای حفظ نظام ضدانسانی
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع 3
می خواهی دهانت را حسابی گشاد کنی ؟
گفتگوی آبراها میان با بی بی سی
اگراطلس کًنی ترمه بپوشی ،
تأملی بر گفتمان ثبات سازی در رژیم
سـوالاتي بي ربط ، بي جا وبي موقع 2
بقای رژیم آخوندهای بنیادگرا
اعدام واژه‌هاي بيگانه
سرنوشت سعید امامی در انتظار احمدی نژاد
دكتر ساعدي پرچمدار مبارزة فرهنگي
سوالي بي ربط، بي جا و بي موقع
  
 دشمني با فرهنگ ملّي و روشنفكري ايران
 خائن از دشمن بدتر است
در باره ی کج گذاری نخستین خشت
دزد ناشی به کاهدان می زند
 شاه، شاه! و خميني، خميني است!
 ژنو سنگر رویارویی با آخوند های ددمنش
 آغاز پایان رژیم 3
 این دیگه چه خوابی بود ؟
نکاح آسمانی و بیخوابی تاریخی
آغاز پایان رژیم ایران
آغاز پایان رژیم ایران 1
 معمّایِ میلانی در مناسبات آمریکا و آخوندها
 کیست که باید توبه کند؟
 ما از شما نه پول میخواهیم نه سلاح

 جــهـان بر ســر دو راهــی3
 مروارید 16
 رابطه دختر هشترودی با پسر نوح
 در حلقه محبت هابيليان
 نکته ای در باب نمود وماهیت
 تعارض حقوقی میان شعار و عمل
مروارید 15
نه این و نه آن !؟
 بوسه بر نطع خونين زنده خواران ولايت
گزارش نتيجه عمليات
درجواب نامه ای منسوب به الهه

 اندر احوالات یک معرکه گیر مونث
 

 چرا خائنـين از جلادان منفــــورتـــرند؟
 مــذاکـره
 در حاشيه ديدار فريبا هشترودي با مأموران
 مروارید 13
 و بدینسان است که کسی میمرد


شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا


ادامه


شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا

· شبکه لابی رژیم ایران
و جنبش
ضد جنگ

· شبکه لابی رژیم ایران
و پروژه هسته ای

· شبکه لابی رژیم
و شورای روابط خارجی

· شبکه لابی رژیم
و اردوگاه جهانی ارتجاع

شبکه لابی رژیم ایران و جنبش 2


نوشته و كتابهاي معصومي

 

 

  عبدالعلي معصومي
  محقق و تاريخ شناس

 نوروز, جشن ماندگار
 باده حافظ ـ سجّادة شيخ
 از مشروطه تا مصدّق (چهار خيزش ملّي)
 زنــــــدگيــنــــامة دكتـر شريعتي
 ديدبانان «حقوق بشر», از كارتر تا گري سيك
اعدام واژه‌هاي بيگانه
دكتر ساعدي پرچمدار مبارزة فرهنگي
دشمني با فرهنگ ملّي و روشنفكري ايران
به ياد صادق هدايت 
جمهوري گيلان*

کتاب رویاروئی خمینی و مجاهدین
· تحميلكنندگانِ واقعيِ «جنگ تحميلي»


 
معرفی شخصیتها شکرالله پاک نژاد روح ائتلاف 12
نوشته شده توسطazadi در دوشنبه، 30 آذر، 1383
ارسال شده توسط: azadi

 

 

    آزاده يي از تَبار آرش


 

                                                       عبدالعلي معصومي

(عضو شوراي ملي مقاومت)

قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم قسمت چهارم  قسمت پنجم  قسمت ششم  قسمت هفتم  قسمت هشتم   قسمت نهم  
قسمت دهم     قسمت یازدهم


مردي چنگ در آسمان افكند / هنگامي كه خونش فرياد و / دهانش بسته بود...

عاشقان چنيناند. / كنار شب / خيمه برافراز, / امّا, چون ماه برآيد / شمشير / از نيام / برآر / و در كنارت / بگذار.

                                                                    (شاملو- ابراهيم در آتش)

 

جاودانه‌ياد شكرالله پاكنژاد (شكري) در بهار سال 1357, در زندان وكيل آباد مشهد, وقتي اين شعر را در بيان هوشمندي پيشتازان مبارزة مسلّحانه براي يكي از همبندانش ميخواند, برق شوقي شگفت در چشمانش دويده بود. او چنان از دلاوري فدايي شهيد, عليرضا نابدل, در مقابله با سگان هار ساواك سخن ميگفت كه گويي خود او بود كه در شكم دريده اش پنجه انداخته بود و روده هايش را ازهم مي گسليد تا زنده به مَسلخ برده نشود...



شكري, خود, از پيشگامان مبارزة مسلّحانه بود و پس از سركوبي قيام 15خرداد1342، از نخستين كساني بود كه با «تحليلِ مشخّص از شرايط مشخّص» مشي مسلحانه را تنها شيوة مبارزاتي متناسب با شرايط سياسي آن روز تشخيص داد و بدون درنگ وارد عمل شد و براي دستيابي به آمادگيهاي لازم به فكر رفتن به فلسطين افتاد.

افراد اين گروه, به جز چند تن, در ديماه سال 1348, به هنگام خروج غيرقانوني از مرز شَلمچه (خرمشهر)، براي پيوستن بهرزمندگان فلسطيني دستگير و زنداني شدند. از اين رو, «گروه فلسطين» نام گرفتند. «ساواك... با ياري جستن از خدمات بيشائبهٌ توده ييها و در راٌس آن روز آنان آقاي (عباس) شهرياري (به اصطلاح مرد هزار چهره) و با استفاده از اطلاعاتي كه يكي از رابطين گروه پس از دستگيري داده بود» توانست آنها را به هنگام عبور از مرز شلمچه (خرمشهر) دستگير و زنداني كند.

«گروه فلسطين» گروهي يكپارچه نبود, بلكه شامل چند گروه كوچگ و شماري از چهره هاي مبارز دانشجويي بود كه داراي تمايلات ماركسيستي بودند و نقطه وحدت آنها, باورشان به ضرورت مبارزه مسلحانه به عنوان تنها شيوه ممكن مبارزه در شرايط اختناق شديد پس از سركوبي قيام 15خرداد1342 و استبداد چيرهٌ پس از آن بود كه راه هرگونه مبارزه مسالمت آميز و سياسي را بسته بود.

معروفترين فرد گروه ـ شكرالله پاك نژاد (شكري) هم جزء دستگيرشدگان بود. آنان پس از دستگيري براي بازجويي و شكنجه به تهران فرستاده شدند.

«شكري در دوران بازجويي در قزل قلعه و اوين تحت شديدترين شكنجه هاي دژخيماني چون عضدي (اسم واقعي ناصري), حسين زاده (اسم واقعي عطاپور), يوسفي و امثالهم قرار ميگيرد. مقاومت قهرمانه او درمقابل دژخيمان آريامهري و در سينه نگهداشتن رازها و روابط زبانزد همگان بود» (دفترهاي آزادي, وابسته بهجبهه دموكراتيك ملي ايران, ويژه نامه شكرالله پاكنژاد, ديماه 1363، ص32).

اعضاي دستگيرشدهٌ «گروه فلسطين» كه 18تن بودند, در اوايل ديماه 1349 در «دادگاه عادي شمارهٌ 3 ادارهٌ دادرسي ارتش» به اتّهام «اقدام عليه امنيّت و استقلال كشور» محاكمه شدند, «دادگاه بدوي» راٌي خود را در روز دهم ديماه صادر كرد. سه تن از متهمان ـشكرالله پاكنژاد (28ساله, حقوقدان), ناصر كاخساز (28ساله, قاضي دادگستري) و مسعود بطحايي (28ساله, كارگر) ـ به«حبس ابد با اعمال شاقّه» و بقيه از سه تا 15 سال زندان محكوم شدند. «دادگاه تجديدنظر نظامي» كه در روز 26ديماه براي رسيدگي به پروندهٌ متهمان تشكيل شد, در روز 29ديماه حكم خود را صادر كرد. بر اساس آن, حكم هاي پيشين سه متهم رديف اول و هفت تن ديگر تاٌييد شد و مدت زندان هفت تن ديگر كاهش يافت و حكم يك تن (محمدرضا شالگوني, 25ساله, دانشجو), از 5 به ده سال افزايش يافت.

روزنامهٌ «لوموند» در روز 21 ژانويه (اول بهمن) نوشت: «هنگامي كه رئيس دادگاه احكام را قرائت ميكرد, محكومين به حبس ابد در حين شنيدن احكام به خواندن سرود انترناسيونال پرداختند» (آخرين دفاع گروه فلسطين در دادگاه نظامي, از انتشارات كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني, بهمن 1349, مقدمه).

دفاعيات شكرالله پاكنژاد هم در «دادگاه عادي» و هم در «دادگاه تجديدنظر» از درهاي بسته «دادگاه نظامي» بيرون رفت و به گونهٌ گسترده يي در ايران و جهان پراكنده شد. «مدافعات شكري به اَلسَنه (=زبانها) مختلف ترجمه شد و دست به دست ميگشت. ژان پل سارتر آن را در مجلهٌ خود به نام عصر جديد به طوركامل منتشر كرد, هواداران جبهه ملي سوم به انگليسي ترجمه و توزيع كرده و نكات برجسته آن را در نشريه خود ـ ايران ديفنس ـ كه براي دفاع از زندانيان سياسي در انگليس پراكنده ميشد, انتشار دادند. تمام روزنامه هاي مهم جهان از دادگاه گروه فلسطين و مدافعات شكري سخن گفتند. شكري درهاي بسته دادگاه سرّي را با بيانات سليس و دلنشين خود شكست, اختناق تَرَك برداشت و در جايي كه شايد اعضاي دادگاه, حتي هنگام شور هم جراٌت خواندن دفاعيه او را نكردند, دنيايي از پيام او آگاه شد. ديگر از آن پس محمدرضا پهلوي, شاه مخلوع ايران, لحظه يي آرامش خاطر نداشت. جايي نبود برود و خبرنگار خارجي باشد و از وي در اينباره سوٌالي نشود, به طوري كه درمانده از استيضاح در يك كنفرانس مطبوعاتي در تهران, درمقابل پرسشي در اين زمينه, بعد از آن كه مذبوحانه از “بازگشت نيكخواه به دامان مام ميهن“ سخن گفت, با دهان كجي از “شخصي كه به اصطلاح نژادش پاك است“, ياد كرد كه قصد داشته است با رفتن به فلسطين, ما را هم مانند فلسطينيان بي سرزمين كند» (دفترهاي آزادي, وابسته به جبهه دموكراتيك ملي ايران, ويژه نامه شكرالله پاك نژاد, ديماه 1363, مقالهٌ هدايت متين دفتري درباره دادگاه گروه فلسطين, ص52).

شكري در «دادگاه», ابتدا, به طور مفصّل دربارهٌ «ردّ صلاحيت ذاتي و قانوني دادگاه نظامي درمورد اتّهامات وارده» سخن گفت و سپس به عنوان «آخرين دفاع» ضمن اعتراض بهدستگيريهاي بيوقفهٌ «دانشجويان و آزاديخواهان» توسط ساواك و «شكنجه هاي وحشتناك قرون وسطايي» آنان در زندانها, به دستگيري كساني اشاره كرد كه «در دي و بهمن ماه سال گذشته به اتّهام همدري با مردم فلسطين يا همكاري با گروه فلسطين توقيف شدند» كه شمارشان «از صد نفر بيشتر بود كه عدّه يي از آنان پس از محاكمه محكوم و پس از انقضاي مدت محكوميت آزاده شده يا به سربازخانه ها اعزام گرديدند و بقيه يعني, بيش از چهل نفر ديگر هنوز در زندانهاي ساواك به سرميبرند» و در ادامه سخنانش گفت: «... برخلاف ادعاهاي مكرّر دستگاه هاي حاكمه ايران مبني بر طرفداري از حقوق آوارگان فلسطين و عليرغم تبليغات دولت درمورد كمك بهآنان و گفتارهاي مقامات دولتي در راديو و تلويزيون و نيز مقالات متعدد مقامات رسمي در طرفداري دولت ايران از دعاوي خلق فلسطين, در اين دادگاه عده يي از آزاديخواهان ايران تنها به دليل همدردي با مردم فلسطين محاكمه ميشوند...»

شكري در ادامه مدافعاتش به دخالتهاي استعماري دولت انگليس در ايران از پيش از مشروطه تا زمان حاضر پرداخت و نقش تجاوزكارانه آن دولت را در سركوبي «جنبش مشروطه», «قيام خياباني», «قيام كلنل تقي خان پسيان», «و مهمتر از همه قيام ميرزا كوچك خان» و برقراري «رژيم ديكتاتوري بيست ساله» رضاشاه شرح داد و پس از اشاره به«افتضاح سوم شهريور 1320» به«مبارزات ضداستعماري مردم ايران كه منجر به تشكيل حكومت ملي دكتر مصدق شد» پرداخت و سياست استعماري آمريكا را در كودتاي ضدملي 28مرداد 32 و سالهاي پس از آن, به طورمفصّل تشريح كرد و در پايان آن تاٌكيد نمود: «من شخصاً ميپذيرم كه هدفم كست تجربه بود تا در زمان مقتضي با آمادگي كامل رزمي, كه ساواك در گزارش خود دادرسي ارتش اين همه درمورد آن تاٌكيد كرده است, به ايران برگردم...»

شكري در ادامة سخنانش ميگويد: «در گزارش ساواك و مبتني بر آن, در كيفرخواست بسيار سعي شده است كه اعضاي اين پرونده كمونيست و فعاليتهاي آنان كمونيستي قلمداد شود, غافل از آن كه براي كمونيست بودن شرايطي لازم است كه هيچكدام از متّهمين اين پرونده واجد آن شرايط نيستند. صرفنظر از صفاتي نظير داشتن اطلاعات زياد, شجاعت, انضباط و غيره, كه معمولاً يك فرد كمونيست بايد داشته باشد, مهمترين شرط كمونيست بودن, وابستگي به يك حزب كمونيست است كه من متاٌسفانه واجد چنين شرطي نيستم و اگر دادگاه بخواهد تمايلات ايده ئولوژيك مرا بداند بايد بگويم من يك ماركسييت ـ لنينيست هستم و به داشتن چنين عقايدي افتخار ميكنم...»

شكري در ادامهٌ دفاعياتش از شكنجه هاي وحشيانه يي ياد ميكند كه از همان نخستين ساعات دستگيري با آن روبه رو بوده است: «آقاي رئيس دادگاه, اجازه بدهيد براي اين كه روش ماٌمورين ساواك دربرابر متّهمين بهداشتن طرز تفكّر مخالف دولت روشن شود؛ براي اين كه بدانيد با آزاديخواهان ايران چگونه رفتار ميشود؛ براي اين كه ارزش بازجوييهايي كه به آنها استناد ميشود, معلوم گردد, قسمتي از شكنجه هايي را كه درمورد شخص من انجام شده, شرح دهم: پس از دستگيري در تاريخ 18 ديماه 1348 فوراً مرا به سازمان امنيت خرمشهر بردند. در آنجا سه نفر بازجو به ضرب مشت و لگد مرا لخت كرده و به اصطلاح بازديد بدني كردند. از ساعت 8 بعد از ظهر تا يك بعد از نيمه شب بازجويي تواٌم با مشت و لگد ادامه يافت. فرداي آن روز مرا به زندان شهرباني آبادان منتقل كرده و در يكي از مستراحهاي آن زندان محبوس كردند. يك هفته در اين مستراح تنها با يك پتوي سربازي, بدون لباس و روزانه تنها با يك وعده غذا گذراندم. روز هشتم با دستهاي بسته در يك لندرور سازمان امنيت به تهران, زندان اوين, منتقل شدم. در بدو ورود به زندان, اولين بازجويي همراه با شكنجه شروع شد. بدين ترتيب كه دو نفر به نامهاي رضا عطاپور مشهور به دكتر حسين زاده و ديگري بيگلري مشهور به مهندس يوسفي با چك و مشت و لگد به جان من افتاده و قريب يك ساعت متوالي مرا زدند. بعد مرا روي ميز نشانده و از من خواستند بنويسم كه كمونيست هستم و به كار جاسوسي اشتغال داشته ام و چون من امتناع كردم به دستور عطاپور, دو نفر درجه دار آمده و مرا روي زمين خواباندند و با شلاق سيمي سياهرنگي به جان من افتادند و به اتفاق بيگلري بيش از سه ساعت متوالي با شلاق و مشت و لگد مرا ميزدند و به ترتيب نوبت عوض كرده و رفع خستگي مينمودند. در جريان زدن شلاق من دوبار بيهوش شدم. تمام بدنم كبود شده و خون از پشت من راه افتاده بود. بازجويي روز اول بهمن به همين جا خاتمه يافت و روز دوم عيناً تكرار شد... روز سوم در اثر كشيده هاي محكمي كه عطاپور به گوش چپ من مينواخت, خون از گوش من راه افتاد كه منجر به پاره شدن پرده گوش چپ من شده است. گوش چپ من به كلي قوّه شنوايي خود را از دست داده است... در جريان بازجوييهاي بعدي ناخن سبّابه چپ و ناخن كوچك دست راست مرا كشيدند... شكنجه 18 روز ادامه يافت.. آقاي رئيس دادگاه من تنها كسي نيستم كه شكنجه شده ام. تمام متّهميني كه در اينجا حضور دارند, شكنجه شده اند... مهندس حسن نيك داوري در اثر شدت ضربات وارده در زندان كشته شد... جرم نيك داوري خواندن كتاب بوده است...» شكري, سپس, دربارهٌ سياستهاي سركوبگرانه ارتش ايران از جنبش مشروطه به بعد اشاره ميكند و خطاب به گردانندگان «دادگاه نظامي» ميگويد: « ارتشي كه شما درجه هاي افسريش را بر دوش داريد, دهها سال است كه وسيلهٌ سركوبي آزاديخواهان و روشنفكران ايران بوده و به عنوان چماق استعمار برعليه ايران به كار رفته است؛ اين ارتش همان ارتش قزّاق است كه به فرمان محمدعليشاه, به رهبري لياخوف و شاپشال روسي, مجلس را به توپ بست و مشروطه خواهان را تارومار كرد؛ همان ارتشي است كه در محاكمه باغشاه افرادي نظير ملك المتكلمين و صوراسرافيل و دهها آزاديخواه ديگر را محاكمه و اعدام كرد؛ همان ارتشي است كه به دستور انگليسيها در سال 1299 كودتاي سوم اسفند را بهراه انداخت و ديكتاتوري 20 ساله را برقرار كرد؛ همان ارتشي است كه قيامهاي ضداستعماري خياباني, كلنل محمدتقيخان پسيان و ميرزا كوچكخان را سركوب نمود؛ همان ارتشي است كه افتضاح شهريور بيست را به بارآورد؛ همان ارتشي است كه پس از پايان جنگ دوم قتل عامهاي آذربايجان و كردستان را انجام داد؛ همان ارتشي است كه قيام ملي 30 تير 1331 را به خون كشيد, كودتاي ضدملي 28 مرداد را انجام داد و حكومت ملي دكتر مصدق را ساقط نمود؛ همان ارتشي است كه هميشه ميتينگها و تظاهرات و اجتماعات مسالمتآميز دانشجويان را بهخون كشيده است, يادروز 16 آذر 1332 ـ ياد قندچي, بزرگنيا, شريعت رضوي, شهداي دانشكده فني ـ و نيز يادروز اول بهمن 1340, هيچگاه از خاطرها نخواهد رفت. اين همان ارتشي است كه روز 15خرداد 1342 هزاران نفر از مردم بيگناه را در شهرهاي تهران, شيراز, قم, تبريز, مشهد و ديگر شهرهاي ايران كشت, حضرت آيت الله خميني, پيشواي شيعيان جهان و ديگر علماي بزرگ شيعه را پس از مدتها حبس و اعمال فشار آواره و تبعيد كرد؛ همان ارتشي است كه حافظ پيمان سنتو و دهها پيمان استعمارس ديگر است؛ همان ارتشي است كه دكتر مصدق, رهبر ملي ايران را بيش از 12 سال در زمان رضا شاه و بيش از 14سال پس از كودتاي 28مرداد زنداني كرده, پس از مرگ وي در زندان حتي از تشييع جنازه او هم جلوگيري به عمل آورد؛ همان ارتشي است كه خسرو روزبه, مظهر جنبش انقلابي ايران را تيرباران كرد, خون وارطانها, سيامكها, مبشّريها, فاطميها, كريمپورها, بخاراييها, آيت الله سعيديها, نيكداوريها و هزاران شهيد ديگر به دستور امپرياليستها و به حكم همين دادگاههاي ارتشي ريخته شده است...»

شكري در پايان مدافعاتش تاٌكيد ميكند: «در چنين شرايطي كه چنين ارتشي با چنين روشي حاكم بر سرنوشت مردم است؛ در چنين اوضاعي كه دستگاه ساواك رژيم ديكتاتوري فردي, ابتدايي ترين آزاديهاي مردم را ازبين برده و هيچگونه خبري از قانون و حقوق بشر نيست, مردم ايران براي حفظ حقوق خود هيچ راهي جز توسّل بهزور ندارند... تاريخ اين واقعيت را به هزار صورت ثابت كرده است كه عدالت و حق هميشه بهزور گرفته شده است. اصولاً حق گرفتني است نه دادني... ظالم هيچ وقت به ميل خود دست از اعمال ظلم برنميدارد, بلكه هميشه مظلوم است كه سرانجام از قبول ظلم سرباز ميزند. رژيم ديكتاتوري ايران ميخواهد با روشهاي تفتيش عقايد قرون وسطايي و سلب هرگونه آزادي ميهن ما را به صورت يك قبرستان درآورد و درعين حال آرامش ناشي از رُعب و وحشت را به عنوان آرامش ناشي از امنيت و رفاه معرفي كند, ولي غافل از اين است كه هيچگاه به هدف خود نخواهد رسيد. عليرغم كوششهاي دستگاه جبّار براي ازبين بردن هرگونه صداي آزاديخواهي, مبارزه مردم ايران براي كسب آزادي و گسستن زنجيرهاي بردگي, براي قطع دست امپرياليستهاي غربي و دستنشاندگان ايراني از آن ادامه دارد و اين مبارزه تا پيروزي نهايي ادامه خواهد يافت» (آخرين دفاع گروه فلسطين در دادگاه نظامي, از انتشارات كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني, بهمن 1349, مقدمه).

شكري در «دادگاه» نظامي به حبس‌ابد محكوم شد. او بارها به زير شكنجه رفت تا مگر به ننگ تسليم تن بسپارد، اما تا به ‌آخر، هم‌چنان كه در آغاز ورود به زندان قزل‌قلعه گفته بود «سرباز وفادار مبارزهٌ مسلحانهٌ باقي‌ماند».

شكري در زندان، نخستين ماركسيستي بود كه در برابر فرصت‌طلبان خيانتكاري كه در يك مقطع سازمان مجاهدين خلق را متلاشي كردند، قاطعانه ايستاد و  آن‌عمل را «خيانت به جنبش انقلابي» معرفي كرد. پيوند صميمانه او و مجاهدين، چه در زندان و چه پس از آزادي، همواره برقرار ماند. سفارش هميشگي او به ياران و همرزمانش اين بود كه «مجاهدين خلق را تنها نگذاريد». البته اين پيوند و دلبستگي يك طرفه نبود، رهبران سازمان نيز به او دلبستگي شديدي داشتند. دكتر منوچهر هزارخاني, يكي از ياران نزديك او در «جبههٌ دموكراتيك ملي» در اين‌باره مي‌نويسد: «اگر رابطه "جبهه" با سازمان مجاهدين خلق تا به آخر حفظ شد، علتش، به‌نظر من، آن‌بود كه حفظ اين ارتباط را شكري شخصاً به‌عهده داشت. بعدها كه با رهبران سازمان از نزديك آشنا شدم، از وزن و اعتباري كه آنها براي شكري قائل بودند و اعتماد بي‌دريغي كه به او داشتند و اهميتي كه به نظرات سياسي او، در هر مورد، مي‌دادند، تعجب نكردم، يكّه‌خوردم. گمان نمي‌كنم هيچ يك از مبارزان هم‌زنجير ديگر توانسته باشد بر چنين مقامي نزد مجاهدين دست يافته باشد. البته، اين رابطهٌ عميق سياسي‌ـ عاطفي يك ‌طرفه نبود و شكري هم سرشار از علاقه و اميد نسبت به مجاهدين بود» (مقالهٌ‌جاي خالي شكري، منوچهر هزارخاني، دفترهاي آزادي، شمارهٌ‌اول).

شكري از ديماه48 تا ديماه57 را در زندان و تحت وحشيانه‌ترين شكنجه‌ها به سر برد. وقتي در اواخر ديماه 57، به‌دست نيرومند تظاهرات ميليوني مردم، از زندان آزاد شد، از پيوستن به درياي مبارزهٌ خلق سر از پا نمي‌شناخت. اين شوق در مصاحبه‌يي كه خبرنگار كيهان با او داشت و در كيهان 30ديماه57 به چاپ رسيد، به روشني ديده مي‌شود: «…ماههاي اخير زندان از اين كه سعادت شركت مستقيم در انقلاب ايران را نداشتم، دچار نوعي تأسف بودم، و اكنون كه مي‌توانم بدون هيچ مانعي در مبارزات مردم شركت كنم، بسيار خوشحالم… اكنون مثل تشنه‌يي هستم كه فرسنگها راه را با سراب روبه‌رو بوده و سرانجام به آب رسيده است».

شكري پس از پيروزي انقلاب ضدسلطنتي، به عكس آن دسته از «ميملام»‌هايي كه اولويت دادن به مصالح «وطن سوسياليستي» آنها را از تشخيص مصالح مردم خود ناتوان كرده بود، تشكيل جبهه‌يي، از گروهها، احزاب و شخصيتهاي مترقي و آزاديخواه و ملي را وظيفهٌ مقدم نيروهاي انقلابي اعلام كرد و با كمك چندتن از يارانش «جبههٌ دموكراتيك ملي ايران» را پي نهاد. ‌اين جبهه موجوديت خود را در روز 29اسفند57 ـ‌سالروز ملي شدن صنعت‌نفت‌ـ اعلام كرد. شكري در مصاحبه‌يي كه خبرنگار اطلاعات با او داشت، در اين باره گفت: «… بلافاصله پس از قيام، ضرورت تشكيل جبهه‌يي از نيروهايي دموكراتيك در ميان محافل مترقي ايران احساس مي‌شد.‌خطر بازگشت ديكتاتوري به شكلي ديگر، خطر تسلّط نيروهاي راست، كه موقّتاً بخش عظيمي از توده‌ها را در اختيار داشتند،‌ خطر تحميل جنگي به نيروهاي مترقي، در زماني كه به‌هيچ‌وجه آمادگي آن را نداشتند، ‌تسلط عناصر آنارشيستي در ميان نيروهاي چپ… نبودن نيرويي مياني،‌كه بين چپ و راست حائل شده و از قطبي شدن سريع طيف سياسي جامعه به نفع امپرياليسم جلوگيري كند، و عواملي از اين دست، باعث شدند كه عدّه‌يي از روشنفكران متعهّد و مترقّي دست به تشكيل جبههٌ دموكراتيك ملي ايران بزنند، به اين اعتبار، جبههٌ دموكراتيك ملي ايران مي‌بايستي از نيروهايي تشكيل شود، داراي ماهيت ضدامپرياليستي و ضدارتجاعي، و به عبارت ديگر، ملي و مترقّي باشند» (اطلاعات، 2تير58).

در فتنهٌ «ليبرال‌ـ ارتجاع»، كه حزب توده از آغاز پيروزي انقلاب57 به راه انداخته بود تا رژيم خميني را ضدامپرياليست معرفي كند و هر نيروي مخالفي را به عنوان ليبرال و طرفدار امپرياليسم بكوبد، شكري بر مبارزه براي آزادي تأكيد مي‌كرد و به آن اولويت مي‌داد. به اعتقاد او، دو وجه مبارزه‌يي كه جريان داشت ـ‌مبارزهٌ ضدامپرياليستي و مبارزه براي تحقّق دموكراسي‌ـ از هم‌ جدايي‌ناپذير بودند و هرگونه كم بها دادن يا ناچيز شمردن وجه دموكراتيك، مبارزه را از مسير اصلي خود به بيراهه مي‌برد. او مي‌گفت: «به‌نظر من انقلاب ايران يك انقلاب دموكراتيكِ ضدّامپرياليستي است نه يك انقلاب دموكراتيك‌ـ ضدامپرياليستي. علت تمايل من به اين نوع نامگذاري اين است كه برخي از گروههاي چپ با جدا كردن مبارزهٌ ضدامپرياليستي از مبارزهٌ دموكراتيك، به آن جا مي‌رسند كه عملاً لزوم هر نوع مبارزهٌ دموكراتيك را نفي مي‌كنند… در شرايط كنوني جهان سرمايه‌داري هيچ انقلابي نمي‌تواند انجام شود كه ضدامپرياليستي باشد و دموكراتيك نباشد… ابعاد اين تفكيك… در مبارزهٌ اجتماعي كنوني به آنجا كشيده است كه عملاً هرگونه دفاع از حقوق و آزاديهاي دموكراتيك را نفي كرده و تحت‌عنوان ليبراليسم و حركت در جهت منافع امپرياليسم سركوب مي‌نمايند» (مصاحبهٌ عاطفه گرگين با شكرالله پاكنژاد، دي‌58). شكري در همين مصاحبه مبارزه با ارتجاع را، كه در كمين نابود كردن آزاديها نشسته بود، هدف مقدّم نيروهاي ملّي و آزاديخواه اعلام مي‌كند: «من هيچ عنصري از راديكاليسم و ليبراليسم در طبقهٌ حاكمه نمي‌بينم. آن‌چه حاكميت از خود نشان مي‌دهد، انحصارطلبي است كه ريشه در ماهيّت خرده‌بورژوازي سنّتي واپسگرا از طرفي، و بورژوازي بوروكراتيك از طرف ديگر، دارد».

شكري در مقالهٌ «قانون اساسي دست‌پخت مجلس خبرگان، لكهٌ ننگي بر دامان انقلاب ايران» از رژيم خميني و قانون اساسيش به شدّت انتقاد كرد و نوشت: «… اين قانون اساسي با نفي حقوق زنان، با نفي حقوق خلقهاي ستمديده، به‌طور كلي با نفي حقوق دموكراتيك مردم ايران و با قبول اصل ولايت‌فقيه، كه عملاً تمام آزاديهاي سياسي و اجتماعي را تعطيل خواهد كرد، نه درخور انقلاب خونين مردم ما و نه در خور عصري است كه در آن ملتها براي آزادي خود به‌پا مي‌خيزند. تصويب و اجراي اين قانون نه تنها حقوق و آزاديهاي دموكراتيك، بلكه اساس وحدت ملت ايران را هم از بين برده و ايران را در خطر تجزيه قرار خواهد داد… قانوني كه به‌وسيلهٌ مجلسي آن ‌چنان ارتجاعي تصويب شود، نمي‌تواند دموكراتيك باشد. تشكيل خبرگان، به‌نظر من بزرگترين دهن‌كجي نيروهاي انحصار‌طلب به هدفهاي دموكراتيك انقلاب ايران بود. تصويب قانون اساسي محصول اين مجلس هم در حقيقت مهمترين ضربه بر پيكر دموكراسي و وحدت ملت ما خواهد بود. من اميدوارم شرايطي فراهم شود كه اين لكهٌ ننگ بر دامان انقلاب ايران ننشيند. اميدوارم مردم ما مانع شوند كه نقشه‌هاي انحصارطلبان كوردل اجرا شود و حكومتي قرون‌وسطايي بر جان و مال آنان مسلّط گردد» (روزنامهة «خلق مسلمان»، 27آبان58).

شكري از همان نخستين روزهاي پيروزي انقلاب, با شناختي كه از عناصر رهبري كنندة جديد داشت, پي برده بود كه بهار آزادي ديري نخواهد پاييد و به زودي بيدادِ پاييزِ استبداد شروع خواهد شد. از اين رو, براي رويارويي با ارتجاع هاري كه براي قلع و قمع آزاديها و سركوبي اعتراضهاي مردمي كمر بسته بود، براي تشكيل جبهة وسيع و گسترده يي از نيروهاي ملي و آزاديخواه براي دفاع از دستاوردهاي ارزندة انقلاب, به تلاش پرداخت. از آنجا كه ميدانست ارتجاع براي شقّه كردن نيروهاي درون جبهة خلق ميكوشد تا جدال مذهبي و غيرمذهبي را دامن بزند, به فكر تشكيل جبهه يي افتاد كه نيروهاي مترقي, ملي و آزادي‌طلبِ مذهي و غيرمذهبي را كنار هم بنشاند. او در نخستين شمارهٌ نشريهٌ مجاهد كه صفحه‌يي به‌نام «شورا» در آن بود (مجاهد شمارهٌ‌118، 10‌ارديبهشت60)، با امضاي «پ.شكوري» به ضرورت تشكيل چنين شورايي اشاره كرد: «انقلاب ايران در آستانهٌ شكست است. مردم رنجديدهٌ ما نگران بليّاتي هستند كه به يُمن حكومت انحصارطلبان دغلباز حزبي، به‌صورت بيكاري و فقر، جنگ و آوارگي، گرسنگي و فحشا و بالاخره ديكتاتوري و اختناق، گريبانشان را گرفته و دامنهٌ آنها هر روز گسترش بيشتري مي‌يابد… اينك زحمتكشان ميهن ما، ‌دو سال پس از قيامي درخشان و يكپارچه، دست خود را خالي مي‌يابند، بدون آن‌كه در جبين حكومت نور رستگاري ببينند. آنان از قِبَل حاكميت انحصارطلبان، نه نان در سفره دارند و نه اميد در دل، و به زباني ديگر، نه استقلال و نه آزادي… انقلاب اميدي به عوامفريبان حاكم ندارد، ‌سهل است، آنها را به اعتبار عملكرد دوساله‌شان، عمله‌هاي ضدانقلاب مي‌شناسد. انقلاب چه مي‌خواهد؟ او همچنان كه در آخرين روزهاي حكومت شاه از حلقوم زحمتكشان فرياد ميكرد "استقلال" و "آزادي" مي‌خواهد. امّا، پس از دوسال تجربه مصمّم است ديگر به هيچ نيرنگ‌باز سَفسَطه‌گري اجازه ندهد كه با جدا كردن اين دو مفهوم از يكديگر، هر كدام را به صورت اهرمي براي فريب و زنجيري براي دوباره بستن دست و پايش مورد استفاده قرار دهد. انقلاب اكنون ديگر مي‌داند كه "استقلال"، خود را در "آزادي" نشان مي‌دهد… او خوب مي‌داند كه آزادي جوهر زندگي است». او در پايان مقاله نوشته بود: «شورا، در اين مرحله مي‌خواهد زبان انقلاب باشد، بعد محوري براي تجمّع نيروهاي انقلاب و آن‌گاه است كه مي‌تواند، در تناسب با ماهيّت خويش، نظامي حاكم، برخاسته از عمق دل و انديشهٌ مردم و انقلاب آنان باشد».

شوراي ملي مقاومت در 30تير60 به‌مثابه «محوري براي تجمّع نيروهاي انقلاب» تأسيس شد. شكري كه سالها در انتظار شكل‌گيري چنين شورايي در تاب و تب بود، از اين‌كه سرانجام عرصة تازه‌يي براي مبارزة مشتركِ همهٌ نيروهاي آزاديخواه و استقلال‌طلب فراهم آمده است، سر از پا نمي‌شناخت. امّا، تولّد شورا با سركوبي خشن نيروهاي آزاديخواه پس از 30خرداد60 همزمان بود و بيم آن مي‌رفت كه از آغاز با تهديد نابودي روبه‌رو شود. فكر انتقال شوراي نوپا و پايه‌گذاران و همسنگران توانمند و مشتاقي مانند شكري، اين تهديد را خنثي مي‌كرد. امّا، پيش از آن‌كه تلاش شكري و كمك سازمان مجاهدين براي خروج او از كشور، به‌ثمر برسد، در شهريور1360 دستگير و به زير وحشيانه‌ترين شكنجه‌ها كشيده شد. كينة اهريمني رژيم درّنده‌خو از او چندان زياد بود كه مي‌شد حدس زد كه شكري از اين زندان قرون‌وسطايي جان‌به‌در نخواهد برد. وقتي شكنجه‌ها نتوانست اين قهرمان فدا و صداقت و پاكباختگي را به زانو درآورد، او را به تيرك تيرباران بستند تا اين فريادِ در گلو شكستة آزاديخواهان و زحمتكشان ايران را خاموش كنند. پيش از اعدام, به هنگام روبوسيِ آخرين, به يكي از همبندانش گفته بود: «روحية خود را از دست ندهيد, در اين موقع بايد شجاع بود».

روز 28آذر60 قامت تناور شكري تيرباران شد، امّا، نه تنها از پا نيفتاد بلكه قوي‌تر از پيش قدبرافراشت. آرمان بلند و والاي شكري در راستاي مبارزة جبهه يي, اكنون به بار نشسته است. شوراي ملي مقاومت, به همان «مُهر و نشان» كه او ميخواست, «محوري براي تجمّع نيروهاي انقلاب» شده است و ميرود تا, در آينده يي نزديك, «نظامي حاكم, برخاسته از عمق دل و انديشة مردم و انقلاب آنان باشد». در اين روزهاي صلابت و شكوهمندي شوراي ملي مقاومت و استيصال و درماندگي رژيم پابه گور آخوندي, جاي خالي شكري قهرمان, بيش از زمان ديگر در شورا احساس ميشود. نام و يادش جاودانه باد.

 

مورخ 4 مهر 1383 24 سپتامبر 2004



 
موارد مرتبط
· موارد ديگر: معرفی شخصیتها
· مطالب فرستاده توسط azadi


بيشترين مطلب خوانده شده از موضوع: معرفی شخصیتها:
شکرالله پاک نژاد روح ائتلاف 9


امتياز دهيد
ميانگين امتيازات: 5
تعداد آرا: 18


امتياز دادن به اين مطلب:

Excellent
Very Good
Good
Regular
Bad



چاپ / ارسال مطلب

 صفحه قابل چاپ  صفحه قابل چاپ

 ارسال اين متن به دوستان!  ارسال اين متن به دوستان!


Neue Seite 4

کلیه حقوق محفوظ است
مسئولیت مقالات به عهده منتشر دهندگان میباشد
تلاش ایران لیبرتی (ايران آزاد) برای رسانیدن اطلاعات هر چه بیشتر به مردم ایران میباشد.
مسلما انتشار مقالات خارجی و اخبار و مطالب که نشریات رژیم درج میکنند تایید محتوای یا جریانها منتشر کننده نیست و فقط برای اطلاع رسانی در این سایت منتشر میشود.


Neue Seite 2



All logos and trademarks in this site are property of their respective
Web site engine's code is Copyright © 2003 by PHP-Nuke. All Rights Reserved. PHP-Nuke is Free Software released under the GNU/GPL license.
Farsi project by farsiNuke.com
مقدار زمان ايجاد صفحه: 6.774 ثانيه