بخاطر تمامِ تو
تمامِ تو كه تمامِ خلق تو بود
بخاطر نامت
براي آنها كه حلاوتي دلنشين بود
در پيكاري دلنشين تر از زندگي
با آنها كه به جنگ با سرزمين مقدس تو برخاسته بودند
برخيز! اي دلاور برخيز!
برخيز تا دهانت را با بوسة گلهاي وحشي پركنم
و پِي تو كه عطر سرزمين ات را مي پراكني بدوم
پيشانيِ كاملِ تمامِ فلسطين!
برخيز!
اميدهاي مدفون و اميدهاي به دنيا نيامده
برخيز!
شِمايل تمامِ بي گناهي و خشم
آنها كه آهن و بوسه را طالع مي كنند
آنها كه از جنگ عشق
و از عشق سلام درو مي كنند
به نام خنده
به نام گريه
به نام همة ميوه هاي زنده بر شاخساران
به نام همة دانه هاي در خاك
به نام روز كه سفرة چمن را به آفتاب
و به نام شب كه پهناي جهان را به ماه مي سپرد
به نام دستي كه از دست تو برخاست
به نام جنين هنوز نطفه نبسته
درخون همة مردان
و در رحِم همة زنان سرزمين تو
برخيز!
كه در اكنونِ قلب
و در آيندة ضمير همة زندگان هستي.