ح-مقدم از ایتالیا
در حاشیه 13 سپتامبر
سفری طولانی
تا بروکسل داشتم و عقربه های تنبل ساعتم را نگاه میکردم انگار زندگی
این عقربه ها ساخته شده برای یافتن و رسیدن واین بار در جستجوی پارلمان اروپا ودیدن دستان اعتراض فرزندان مقاومت ایران بر علیه برچسب تروریستی بود. در بحبوحه تظاهرات 13 سپتامبر خیابانهای بروکسل مملو از گروه گروه ایرانیان آزاده و شریف بودند که ازگوشه و کنار این جهان وحتی چند روز قبل از تظاهرات به این کشور آمده بودند و در اتوبوسها ومتروها و هتلها ی این شهر دیده میشدند اگر چه بیشتر این خانواده ها را نمیشناختم ولی با لبخندی و یا سلامی دلمان را شاد میکردند زیرا میدانستم برای روشن کردن شعله اعتراض و حمایت از فرزندان یک مقاومت مشروع آمده بودند. همراه خودم انبوهی سئوال و ابهام و تردید در جیب داشتم و آنها را لمس میکردم وبا خودم میگفتم آیا این بچه ها از لیست تروریستی بیرون میآورند یا نه . تو هتل جوانان زیای بودند که شکل و شمائل ایرانی را نداشتند واینها فرزندان بسیاری از پناهندگان وتبعیدیان خارج از کشور بودند ودر این گردهمائی بیشتر این جوانان با پیراهنی که با آرم سازمان چاپ شده بود بر تن داشتند و خود را با این سمبل یگانه میکردند و سرشار از انرژی و انگیزه و زیبائی وعشق بودندن و کبوتران در دستهایشان لانه کرده بودند و درس پرواز را مرور میکردند و در نت آوازهایشان زمزمه آزادی ...
در گوشه دیگر میزهای کتاب و نشریات یاد اور میز کتابهای جلوی دانشگاه زمان انقلاب را تداعی میکرد و نویسندگان شاعران و هنرمندان مقاومت به بحث و گفتگو و تبادل نظر بودند مشتاقانه چند کتاب و نوار میگیرم. با دوربینم فیلمی از لحظه هائی از این گردهمائی را ضبط میکنم تا در خاطرم به یادگار بماند دوربین را بطرف پهلوان فیلابی میگیرم او متوجه زوم دوربین میشود وبرایم دست تکان میدهد گر چه مرا نمیشناسد ولی آنقدر این پهلوان فروتن و پاکدل است که به گرمی و با لبخند از همه استقبال میکند ومیروم ودست خود را در دستتش گم میکنم و میفشارم همان دستی که یاور جهان پهلوان تختی بود و احساس غرور تمام یاخته های سلولهایم را فرا میگیرد این شیر مرد چندین مدال قهرمانی در میادین ورزشی بین المللی برای میهنم به ارمغان آورده است . کمی دورتر چشمم به چشمهای مادر رضائی ها میافتد چشمهائی که خاموشی چندین فرزند قهرمان و تیغ جلادان شاه و خمینی را دیده چشمهای مادری که بزرگ شدن سازمان وگریه ها و خندهایش را دیده اند و امروز این چشمها برای امید آزادی و دمکراسی برای ایران برق میزند. براستی چه کسی بیش از این مادر درد تروریسم را بر شانه های خود حمل کرده است دیگر تاب و توان این زمین بی عدالت اربابان را ندارم با خشم میخواهم تمام بی رحمیش را گاز بگیرم. در طول تظاهرات هنوز چند چهره سوخته در آتش 17 ژوئن وفداکاران عشق بچشم میخورد وهنوز برایم باور نکردنی است واین همه شهامت و فدا ی جان انسان را متاثر میکند وچه بهائی و چه راهی گشودند .ماکت بنای یادبودی از شهر اشرف در نزدیکی تریبون
گذاشته شده بود و این یاد بود توسط ایرانیان آزاده گل باران میشود .نظم وسازماندهی این تظاهرات نظر هر بیننده را جلب میکند بچه ها در خستگی استراحت را رها میکنند وقتی میبینم مقاومتی بعد از اینهمه توطئه و ضربه هنوز پایدار است برچسب که چیزی نیست این بچه ها تاریخ میهنم را عوض میکنند جیبهای ابهام و تردید را پر از امید میکنم
ح. مقدم ايتالیا