خوش آمديد به IRANE AZAD   www.iranliberty.com

جستجو هر مطلب



همه مطالب

صفحــــــه اصلـــــي 

آرشیـــــو مــــاهـــانه 

بهترين هاي سايت

 آرشیـــو موضوعــات
پیـــــوندهـــــــا








تماس با ما


براي فرستادن ايميل كليك كنيد!

azadi_azadi_azadi


موضوع اتفاقی

سازمان چریکهای فدایی
[ سازمان چریکهای فدایی ]

·تلاشهای مذبوحانه وزارت اطلاعات
·قطار ولایت، به کدام سو؟
·چه کسی مبلغ «نفرت و خون» است؟
·خامنه ای:یک قدم عقب نشینی نمی کنیم
·کدام سياست پیش می رود؟
·با «تامل» در پیشنهاد پوتین،
·تاکتیک فرار به جلو برای گرفتن تضمین امنیتی
·زمین زیر پای ولایت فقیه می لرزد.
·جهان ارگانیک و سوسیالیسم

مقالات

 

آیا تنهاترین راه شورای امنیت است،
جست وخیزهای مضحک مزدوراجاره ای
تأملی بر سیاست مماشات
«شهبانو»ي عمامه‌دار از ايران مي‌آيد!
دردهای مشترک مردم و هنرمندان
سیمای غرورآفرین مردم ایران
اولین شکوفه های بهاری سیاست مماشات
آقای کریمی و برداشتی که از فرهنگ داشت
غزل و مقاله ای نوروزی از پیرایه یغمایی

افسانۀ ُ فیلم سینمائی 300 واقعیّت دردناک امرو
زبان زرگری سیاسی را چگونه بیاموزیم!
شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا 3
آرزوهای برباد رفته !
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع
آقایان وخانمهای اتحادیه اروپا اینجا
آنان که درمورد زندان مینویـــسند ... ... ...
درگذشت پوران بازرگان – نقبی به خاطرات
اتحادیه اروپا و مـــــردم ایـــــران
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع 4
انقلابیون سابق و چخ بختیارهای لاحق
داده فـتـوي بـه خـون اهل زمـين
همًه با هم برای حفظ نظام ضدانسانی
سوالاتي بي ربط ،بي جا و بي موقع 3
می خواهی دهانت را حسابی گشاد کنی ؟
گفتگوی آبراها میان با بی بی سی
اگراطلس کًنی ترمه بپوشی ،
تأملی بر گفتمان ثبات سازی در رژیم
سـوالاتي بي ربط ، بي جا وبي موقع 2
بقای رژیم آخوندهای بنیادگرا
اعدام واژه‌هاي بيگانه
سرنوشت سعید امامی در انتظار احمدی نژاد
دكتر ساعدي پرچمدار مبارزة فرهنگي
سوالي بي ربط، بي جا و بي موقع
  
 دشمني با فرهنگ ملّي و روشنفكري ايران
 خائن از دشمن بدتر است
در باره ی کج گذاری نخستین خشت
دزد ناشی به کاهدان می زند
 شاه، شاه! و خميني، خميني است!
 ژنو سنگر رویارویی با آخوند های ددمنش
 آغاز پایان رژیم 3
 این دیگه چه خوابی بود ؟
نکاح آسمانی و بیخوابی تاریخی
آغاز پایان رژیم ایران
آغاز پایان رژیم ایران 1
 معمّایِ میلانی در مناسبات آمریکا و آخوندها
 کیست که باید توبه کند؟
 ما از شما نه پول میخواهیم نه سلاح

 جــهـان بر ســر دو راهــی3
 مروارید 16
 رابطه دختر هشترودی با پسر نوح
 در حلقه محبت هابيليان
 نکته ای در باب نمود وماهیت
 تعارض حقوقی میان شعار و عمل
مروارید 15
نه این و نه آن !؟
 بوسه بر نطع خونين زنده خواران ولايت
گزارش نتيجه عمليات
درجواب نامه ای منسوب به الهه

 اندر احوالات یک معرکه گیر مونث
 

 چرا خائنـين از جلادان منفــــورتـــرند؟
 مــذاکـره
 در حاشيه ديدار فريبا هشترودي با مأموران
 مروارید 13
 و بدینسان است که کسی میمرد


شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا


ادامه


شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا

· شبکه لابی رژیم ایران
و جنبش
ضد جنگ

· شبکه لابی رژیم ایران
و پروژه هسته ای

· شبکه لابی رژیم
و شورای روابط خارجی

· شبکه لابی رژیم
و اردوگاه جهانی ارتجاع

شبکه لابی رژیم ایران و جنبش 2


نوشته و كتابهاي معصومي

 

 

  عبدالعلي معصومي
  محقق و تاريخ شناس

 نوروز, جشن ماندگار
 باده حافظ ـ سجّادة شيخ
 از مشروطه تا مصدّق (چهار خيزش ملّي)
 زنــــــدگيــنــــامة دكتـر شريعتي
 ديدبانان «حقوق بشر», از كارتر تا گري سيك
اعدام واژه‌هاي بيگانه
دكتر ساعدي پرچمدار مبارزة فرهنگي
دشمني با فرهنگ ملّي و روشنفكري ايران
به ياد صادق هدايت 
جمهوري گيلان*

کتاب رویاروئی خمینی و مجاهدین
· تحميلكنندگانِ واقعيِ «جنگ تحميلي»


 
سینما سكوت را بشكنيد!
نوشته شده توسطazadi در دوشنبه، 16 تير، 1382
ارسال شده توسط: azadi

از زمانيكه جمهوري اسلامي شيوة كشتار و سر به نيست كردن دگرانديشان و مخالفان را ـ چه در درون و  چه در بيرون ايران ـ تغيير داد، به اسلوبها و شگردهاي ديگري دست يازيد. فراواني، گويايي و روشني مدارك و آثار موجود، شگفت انگيز مي نمايد. نخست ماشين جهنمي جمهوري اسلامي “ اُ پوزيسيون” دست ساخت اش را روانة بازارهاي داخل و خارج كرد و همه را غافلگير نمود. و سپس ساختن مسجد و مدرسه و برگزاري مراسم عيد و عزا و سوگواري در خارج از كشور، ترتيب دادن كنسرت و سخنراني و برپايي نمايشگاه و نمايش فيلم و راه اندازي تأتر و … همه هم رايگان و في سبيل الله.
 
در واقع قصد و نيت جمهوري اسلامي با عرضة اينگونه فعاليتهاي زيركانه و مزورانه، راه و روش جديد ترور روحي و فرهنگي، به ضعف و يأس و اضمحلال كشاندن، ايجاد رخنه و شكاف در ميان مخالفين برون مرزي و انكار هويت و ماحصلِ فرهنگي، هنري و سياسي آنها بوده و هست. بروز و برآمدن سينماي جمهوري اسلامي، بزرگترين نقش را در طراحي توطئه ها و تقلب هاي تاريخي اين سيستم وحشت آفرين ايفا نموده است. سينمايي حساب شده و به شدت حراست و سانسور شده، با زد و بندهاي، بندبازان حرفه اي، براي جمهوري اسلامي، آن حيثيت و شرف و وجهة برباد رفتة جهاني اش را تا حدودي مسترد داشت. و او را اندكي از منجلاب انزوا بيرون كشيد. اين سينما، ابزارِ تطهيرِ وجود و هستيِ هيولايي ست كه تداوم و استقرارش، جز با بند و زندان و خونريزي، ميسر نمي شود. سينمايي كه يكروزفحشا” محسوب مي شد اكنون عظيم ترين رسانة تبليغاتي رژيم شده است.    




يكي از پيشگامان سرسپردة معرفي سينماي اسلامي در جهان ـ به ويژه در فرانسه ـ دلال محبتي ست به نام “ محمد حقيقت”، كه از اين راهِ مشروع به نام و نان و نوايي در خور توجه رسيده است. اسم شريفٍ ايشان با ظهور سينماي اسلامي بر پردة سينماي جهان، عجين شده است. نقش حضرت محمد حقيقت، چون قيمي غيور و قيمتي، براي زدودن بدنامي و جنايات و بزك كردن سيماي پليد جمهوري اسلامي، بسيار عمده و محوري است. رابط رد و بدل شدنپولها”، “ فيلمها” و “ نامها”، حاج آقا محمد حقيقت، مسئول سينماي “ اُ توپيا” در پاريس، است. ريز و درشت كردن اين و آن، جوسازي و هياهو و جيغهاي جشنواره اي در كف با كفايت حقيقت است و بس. البته همراه با “ ژيل ژاكوب” رئيس فستيوال كن با آن بزمهاي مستهجن و عياشي ها و هرزه گردي هاي شبانه شان. حاجي محمد در فستيوال كن در لباس كارگردان ظاهر شد با فيلم “ دو فرشته” يعني “ خاتمي” و “ خامنه اي”.
 

 

پس از حاجي آقا حقيقت، جناب “سيد” ! كاظم موسوي، مجاهدٍ شرمنده و فراري، پا در ركاب نهاده و بر مركبِ سينما سوار شده است. حضرت سيد كاظم، شركت نقل و انتقال و باربريِ “ عدل” را با آن سرماية هنگفت و حيرت آور، در پاريس داير كرده اند. كاظم “زبل” به نيابت از سوي برادر بزرگوارشان، سيد غلامرضا موسوي [صاحبِ دفتر توليد و پخش فيلم و همچنين سردبير مجلة سينماي جهان، در ايران ]، به جرگة سينماگران سينه چاك سينماي اسلامي پيوسته اند. شايد همه تصوير او را كه چون غلامي حلقه به گوش، پشت سرِ خانم سميرا مخملباف، مخلصانه ايستاده بود، بر صفحة تلويزيونها ديده باشند. حضرت سيد كاظمِ “ زبل” نقش محافظٍ شخصي و مترجم “ خانم” را در جشنوارة كن به عهده داشتند. البته با رعايت “ عدل” و اصول اسلامي و خداپسند.
 
شخص سومي كه تازگيها به اين باند مخوف مافيايي پيوسته، كارچاق كني ست به نام “ عباس بختياري ” . ايشان مثلِ كفر ابليس در پاريس به سبب هوچيگريها و اشك تمساح ريختن و غش و ضعف كردنهايش، مشهورند. پيشتر با نام “ عباس پاسبان” و آبدارچي معروف بود. اين روزها مشتهر به “ سر پاسبان عباس” شده اند. و هيچ دور نيست كه به درجة “ سردار پاسدار عباس” ارتقا يابند !
 
خلاصة پيشينه و شناسنامة ايشان قابل تأمل است؛ عباس، سابق ادعا مي كرد كه چريك است و سي ـ بيلي گنده بر پشت لب داشت و عينك قطور روشنفكري بر چشم. با چماق و چاقو در“ سيته يونيورسيته” آشوب و بلوا به پا مي كرد، عربده مي كشيد و كتك مي زد. عباس خان زماني در لانة كوچكي ـ 20 متر جا ـ به نام كانون پويا، هم كار مي كرد هم زندگي. به دليل ناسازگاريهاي سياسي و جزئيات ديگر، از همسرش جدا شد. [ همسرش در چند كشور، فرانسه، انگلستان، هلند و..  با نام هاي جعلي پناهندة سياسي محسوب مي شود و از حقوق و مزاياي آن استفاده مي كند. اين “ خانمبعدها در دزدي “ پالتو پوست” و لباس و غيره اندك شهرتي يافت. تا اينكه واردِ كارِ دزدي پاسپورت و قاچاق طلا شد و در هلند مغازة طلافروشي اش را افتتاح نمود. با مأموران سازمان امنيت هلند وارد ساخت و پاخت شد و در دايرة ورود و خروج پناهنده وپولسازي” و رشوه گيري، وارد و دست به كار شد. در همين هلندي كه سفارت جمهوري اسلامي توسط چريك سابق عباس بختياري و رفقا اشغال شده بود.]
 
خلاصه اينكه عباس آقا در همان 20 متر جاي تنگ و تُرش، ميان موشها و سوسكها مي خوابيد و گاهگداري با ترتيب دادن كنسرتهاي كوچك، فروش چايي و بعضاً كتاب، اموراتش را رفع و رجوع مي كرد. در همين زمان روابط اش با “ حسين زُهري” مسئول مالي سازمان چريكهاي اقليت، به هم خورده بود. حسين زُهري اموالِ سازمان را بالا كشيده بود و در پاريس دفتر و دستك داشت و ارز، معامله و مبادله مي كرد. اين جناب در سرقتي  به بانك جمهوري اسلامي در پاريس، تمام پولها را برداشته و به كلمبيا گريخته بود. حسين زهري محافظين مسلح شخصي داشت و با سازمان امنيت فرانسه سر و سري به هم زده بود. بي كلاه ماندن سرِ “ عباس پاسباناز آن دزديها، مدتي او را پريشان و منگ كرده بود.
 
تا اينكه چند سال پيش، در بحبوحة بحرنهاي حاد دروني و خونين جمهوري اسلامي، زمانيكه مردم ايران به ويژه زنان در زير ساية خفقان و ستم جلادان مي زيستند، عباس آقا، شهرام ناظري، فرهاد، نوري و.. خانمها، سيما بينا و پريسا (اخيرا گويا خواهر ايشان پري ناز خانم) را به پاريس دعوت نمودند. كنسرت خانم پريسا در سالني بزرگ و مجلل كه نخست وزير سابق فرانسه، ليئونل ژوسپن، در آن سخنراني مي كرد، اجرا شد و به چند كشور ديگر اروپايي هم برده شد. [ در اين زمينه نشرية آرش به درستي و آگاهانه نوشت؛ در محل كنسرت تا شعاع چند كيلومتري نشان از شعاري بر ضد جمهوري اسلامي ديده نمي شد. اما هيچكس اين هشدار شجاعانةآرشِ” بيداردل را جدي تلقي نكرد.]
پس از آن عباس آقايي كه به قول دوستانش، مي فرمود؛ “ براي صد فرانك حاضرم خودم را در رود سن بياندازم ” ناگهان از 20 متر جا به فضايي باز و “ منزه” و 200 متري رخت بركشيد و كانون پويا شد فرهنگسراي پويا با اجاره اي حدود 20000 فرانك در ماه. عباس ماشين لكنته اش را عوض كرد. نحوة صحبت كردن و طرز لباس پوشيدن و… را هم عوض كرد. اما گويا كار و بارش آنطور كه انتظار داشت، سكه نشد و دخل و خرجش نچرخيد. چندين روز اعتصاب غذا فرمود و حتي خيال خود سوزي هم داشت كه با وساطت اين و آن از خر شيطان پياده شد. اما معلوم نشد چرا و چگونه و با كدام بده بستانها و وعده هاي پنهاني، دلش را نرم كردند و او آرام گرفت.
 
چند قلمِ آشكارش اين است كه “ حضرت عباس” از محمد حقيقت دوست صادق و بي ريايش مقداري پول،       [ چقدر؟] قرض كرد و به كار زد. سرِ هر ماه آقا محمد، نزول پولش را وصول مي كرد. حتي “ استوديوي” كوچكش را هم به حاج آقا عباسِ سقط فروش ـ البته غير قانوني و سياه ـ اجاره داد. آقاي بختياري دستي هم در تبديل ارز و خريد و فروش قالي و تنقلات و.. داشت. [ شهرام ناظري در يك ميهماني گفته بود كه؛ من هم به عباس بي كله، مقداري دلار قرض الحسنه داده بودم. من به عباس بي كله گفتم كه از همسرش جدا شود. يكي از ظريفان به طنز گفت، چرا در ايران دست آخوند را بوسيده اي؟ درويش شهرام لبخند كجي زد و تاب چشمانش بيشتر شد و گفت: در ايران اگر دست آخوند را نبوسي كه نميتواني خانه اي چند صد ميليون توماني ـ دلاري ـ بر روي بلندي بسازي و مشهورِ خاص و عام شوي و راحت و بي دردسر زندگي كني !]
 
در همين زمان، تماس مستمر و آمد و شدرسول صدر عاملي” كارگردان و “ داوود رشيدي” بازيگر فيلم“ پرواز قرن” به فرهنگسراي پويا ادامه داشت. در واقع حاج عباسِ سقط فروش، آتش بيار معركه بود و قطع و وصل آشنايان و تداركات پشت صحنه را مهيا مي نمود. [ فيلم پرواز قرن راجع به خميني و اقامتش در حومة پاريس بود]. حتي حجت الاسلام“اشكوري” هم با لباس شخصي قدم رنجه فرمود و از فرهنگسراي پويا زيارت نمود.
 
حاج عباس از آن طرف خط ، رابط معتبري در امر خريد و فروش “ ويزاي فرانسه” ، در سفارت فرانسه بخش فرهنگي در تهران، دست و پا كرد به نام “ نازك افشار” كه درآمد حاصله بين شان تقسيم مي شد. البته با مهربانيِ بي دريغ خانم هنرپيشه “ سيمين” يا “ فاطمه معتمد آريا”.
 
از اين طرف هم روابط عباس آقا با همشهري و دوست سابق اش، [ وكيل بچه هاي سياسي و پناهنده، نويسندة كتابي تحت عنوان، احتمالاً، “ نيازمنديها يا راهنماي پناهندگان” ]، “حميد وحيدي” روز به روز مستحكم تر      مي شد. حميد وحيدي به ايران رفت و آمد دارد و دوست نزديكٍ “ سعيد امامي” بود. حميد وحيدي “ دوستان” را يكي يكي به حاج عباس معرفي مي نمود. از جمله شخصي به نام “ خوش سخن” يا “ خوش نام” كه مدير برنامه هاي گوگوش و مسعود كيميايي بود. آنان طرحهاي بزرگ براي گسترش فرهنگسراي پويا در سر داشتند. اما سعيد امامي “ كار واجبي” امانش نداد و در زندان در گذشته شد. ميان “ خوش سخن” ياخوش نام” با بختياري شكراب شد و كنسرت گوگوش را گردن كلفتان ديگري از چنگش ربودند.
 
حميد وحيدي اكنون از وكالت پناهندگان و سياسي ها دست شسته و در بست در اختيار سفارت جمهوري اسلامي در پاريس قرار دارد. در اين سالها آنچه اطلاعات راجع به مخالفان رژيم و پناهندگان داشته “ تخليه” و همه را در اختيار مأموران سفارت گذاشته است. تنها چيزي كه براي آقاي حميد وحيدي ـ جاسوس شناخته شده و پادوي خبر رسانِ سفارت اسلامي ـ باقي مانده و  مهم است، تهية ترياك و الكل و سورسات شبانه اش با مأموران سفارت و دريوزگي و خودفروشي و اعتياد وخيم ايشان مي باشد.
 
باري، حاج عباسِ سقط فروش در هر خمره و آخوري سر فرو مي برد. با وزيران مجاهدين نشست و برخاست داشت. گاهگداري پولهايي ميانشان رد و بدل مي شد. به شب نشيني سلطنت طلبان بار مي يافت و با مباهات از آن ياد مي كرد. با گروهاي چپ و راست خوش و بش مي نمود. در همه جا خودش را موسيقي دان و آخرين صوفي جهان معرفي مي كرد و مي كند. شجره نامه اي جعلي براي خود پرداخته است كه او را پشت اندر پشت از صوفيان اهل طريقت و شريعت و موسيقي سنجان و مولانا شناسان نشان مي دهد. حضرت عباس كنسرت هم داد. در آن كنسرت، ناخوش آوازي و مخالف خواني اش را به گردن نوازنده ها انداخت. به مشتاقان شنيدن صدايش در همان كنسرت يك كيسه برنجِ فرد اعلاي باسماتيِ “ تيلدا” اهدا كرد، كه باعث مسرت شنوندگان و خنده زار گشتن حضرت عباس شد. ايشان C.D  هم ضبط و صادر كرده اند. در فيلم هم بازي كرده اند. در هر محفل و انجمني همه را ـ به اجبار ـ از دف نوازي كه همراهِ عمليات فيلمهاي “ پورنوگرافي” و عشوة شتري ست، بهره مند مي سازند
موارد مرتبط
· موارد ديگر: سینما
· مطالب فرستاده توسط azadi


بيشترين مطلب خوانده شده از موضوع: سینما:
مقایسه خنده دار سینماگران ایرانی با مایکل


امتياز دهيد
ميانگين امتيازات: 4.5
تعداد آرا: 2


امتياز دادن به اين مطلب:

Excellent
Very Good
Good
Regular
Bad



چاپ / ارسال مطلب

 صفحه قابل چاپ  صفحه قابل چاپ

 ارسال اين متن به دوستان!  ارسال اين متن به دوستان!


Neue Seite 4

کلیه حقوق محفوظ است
مسئولیت مقالات به عهده منتشر دهندگان میباشد
تلاش ایران لیبرتی (ايران آزاد) برای رسانیدن اطلاعات هر چه بیشتر به مردم ایران میباشد.
مسلما انتشار مقالات خارجی و اخبار و مطالب که نشریات رژیم درج میکنند تایید محتوای یا جریانها منتشر کننده نیست و فقط برای اطلاع رسانی در این سایت منتشر میشود.


Neue Seite 2



All logos and trademarks in this site are property of their respective
Web site engine's code is Copyright © 2003 by PHP-Nuke. All Rights Reserved. PHP-Nuke is Free Software released under the GNU/GPL license.
Farsi project by farsiNuke.com
مقدار زمان ايجاد صفحه: 1.025 ثانيه