براي کسيکه جهان و انسان را ميشناسد ، از ستم بيزارست و در نبرد بين تاريکي و نور کنار گود نايستاده ، براي کسيکه خدا ، نه مخلوق ذهن ، نه روح اين جهان ِ بی روح ، نه توجيه گر شقاوت و اسارت وازخود بيگانگي ـــ که " راز ِ رازها " و قانونمندی ِ قانونمندی هاست ، براي کسيکه از " ترس و نفع و جهل " عبور کرده ، تن به پذيرش هيچ پاداشی ( هيچ پاداشی ) نميدهد وعظمت در نگاه اوست ، نه در آنچه ميبيند ، براي کسيکه مقاومت ميکند و به هنگام نياز بزرگ نمی ترسد از اينکه به خدا هم " نه " بگويد ـــ نيايش و اين نيايش معنی دارد
ياد بچه های ِ زندان بخير و سحرهای رمضان و ستارگانی که در آسمان ميهن ما درخشيدند ، يادغم های عزيزی که قدَمش مبارک باد
ثريا ُشکرانه ، حسين ذولفقاری ، بتول اسدی ، يحيی مصباح، صديقه وليخانی ، مسعود عدل ، ابوذر ورداسبی ، علی شيخ ، محمود ِقزی ، معصومه شادمانی ، جمشيد مير شهيدی ، صادق خزائی ، ماهرخ جعفری ، محمد رضا و علی سعيدی ، فرشته نوربخش ، شاهرخ نوری، ناهيد تحصيلی ، سيامک طوبائی ، ُاِويس ، احمد شربتي ، رحمان شجاعی ، ابوالفضل رستگار ، علی ( فرخزاد ) اتراک ، سعيد حسينی َبرزی ، پريچهر ُعصاره ، رمضان گرامي ، رضا ماهان ، جواد توکل ، سعيد مظاهري ، علی ُخوراشاد ، حسن صادق ، حيدرنياکان ، سيد فخر طاهري و دهها و صدها انسان فرهيخته و شريف شمعهای شبانه ای که خوش و بی پروا سوختند
ياد ِ بعضی نفرات روشنم می دارد . . . ُقوتم می بخشد
َره می اندازد و ُاجاق ِ ُکهن ِ سرد ِ سرايم
گرم می آيد از گرمی عالی َدمشان
نام بعضی نفرات رزق ِ روحم شده است
وقت هر دلتنگی سويشان دارم دست
جرئتم می بخشد ، روشنم می دارد
به اميد فردای روشنی که ، " آزادی خلا قيت " را که قلمهای مقدس ديکته ناپذير و آزادی بيان تنها پرتو کوچکی از آنست ، هيچ نيروئی تحت هيچ عنوانی - ازجمله نگو که دشمن سوء استفاده ميکند و بعلاوه هنوز رهبری نگفته است - چشم نزند ! به اميد فردای روشنی که قدر آزادي را " تنها خدائی که بايد به نيايشش برخاست . . . آن محبوب بی پايان مشترک که به تفرقه پايان ميدهد و سرود ها و دستها را يگانه ميکند " بدانيم
که خميني هاي جديد بر ذهنيت عاطفي و مذهبي مردم پاک ما سوار نشوند
به اميد فردای روشنی که حتی آزادى کامل نقد مذهب و نيز نقد " هيستری ِ ضد مذهبی " ، آزادى مذهب و بى مذهبى و حق بيچون و چراى هر فرد به داشتن هر باوَر و يا نداشتن هيچ باوَری ، در سطح جامعه به رسميت شناخته شود و بالا ترازهمه ، به اميد فردای روشنی که دين از دولت جدا باشد وجز ستم و استثمار هيچ ُکفري (هيچ ُکفري ) به رسميت شناخته نشود
َاللهُمَ ِاّنَ ُظلمَ ِعباِدکََ قد تَمَکنَ فی ِبلاِدک ، َحتی َاماتَ العدل ، َو َقَطعَ السُبل ، َو َمَحق الَحَق ، َوَابَطل الصدق ، َوَاخفی الِبر ، َوَاظَهرَ الشر . . . َوَبسط الجور ، َو َعدی الطور . . . َواحُصد شافة َاهل الجور . . . ِليوَمنَ الَمخوف ، َو َيسُکنَ الملهوف ، َو َيشَبعَ الجائع ، َوُيحفظ الضائع ، َوياوی الَطريد ، َوَيَعُودالشريد . . . َويعلوالعلم ، َوَيشمل َ الِسلم ، َوَيجمع الشتات ، َو َيقوی الايمان ، َو ُيتلی القرآن ، ِانکَ َانتَ الُمنعم المنان
ای خداوند ستم کسانيکه به دروغ خودرا به تو نسبت ميدهند ، در همه جا ميخش را کوبيده است
گوئی عدالت ُمرده و راه های ( تحقق ) آن قطع شده ، حق به ُمحاق رفته و صداقت و راستی ُمهر ِ ِابطال خورده است
گوئی خوبی ها پنهان است و زشتی ها ُرخ می نمايد ، ِانگار چراغ تقوا خاموش شده و آفتاب تابان هدايت نمی تابد ، گوئی شر و پليدی خير و زيبائی را کنار زده و خود را تثبيت ميکند ، پس طبيعی ست که در چنين جامعه ای حرث و نسل مردم تباه گردد ودشمنی با مردم مرام و مسلک شان قرار گيرد و ستم در همه زمينه ها گسترش يابد
ای خداوند جز با تَمُسک به ارزشهای والا و جز با دست تو ( که از آستين توده ها بيرون می آيد ) نميتوان از پس اين اوضاع برآمد . . . ( پس بدست رزمندگان دلير) ريشه ظلم را ِبَکن و کوه زورگوئی را پودر ُکن ، بازار زشتی ها و پليدی شان را از رونق بيانداز و به نيروهائی که ازعملکرد ستمگران بيزارند ِعزت بخش ، تا از بيخ ِدروشوند ، به سرگردانی پشت ِ سرگردانی دچارشان ساز و وحدت دروغين شان را بشکن ـــ تا هراسان به وادی ايمن برسد و نا آرام به آرامش دست يابد ، تا ( فقر ريشه کن شده ) گرسنه سير گردد و گمشده ( استعداد ُمرده ) احياء و حفظ گردد، تبعيدشده مأوی گيرد و آنان که از ستم و ابتذال گريخته اند ، باز گردند ، فقير به ِغنا رسيده . . . بزرگ محترم شمرده شود ، درهای رحمت و مهر به روی کودکان گشوده گردد، ستمديده رو بيايد ، عزت يابد و ستمگر به جای خود بنشيند ، غم و اندوه رخت بر بندد و بر لبان مردم ُگل ِ لبخند بشکفد . . . های و هوی ( و نعره های تفرقه افکنانه ) بخوابد ، اختلاف ( در صفوف مردم ) بميرد و جای خود را به وحدت بدهد ، دانش و علم گسترش يابد و صلح وسلام جهان شمول گردد ، پراکندگی ها به انسجام و سازمان برسد تا ( بتوان گفت ) ايمان تقويت ميشود و قرآن تلاوت ميگردد
پایان
hamneshine_bahar@hotmail.com